آخرین اخبار وارکرفت به نقل از سایت رسمی ریچارد ناک

شاید این خبر یکم قدیمی باشه اما خب گفتنش خالی از لطف نیست.

آخرین اخبار از وارکرفت به نقل از سایت رسمی ریچارد ناک :

دو تالیف بهم پیوسته از هنر نبرد! از توکیوپاپ،‌ جلدسخت سه‌گانه چشمه خورشید نسخه نهایی با رنگ جدید مقدمه، تعداد زیادی آرت‌ورک، یک محافظ خوب، یک پوستر کوچک و در ابعاد بزرگ! براستی که داستان شما را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

 و از سایمون و اسکاستر، بایگانی تجاری نبرد پیشینیان با جلدی کاملا نو از چهره ملفیوریون، ایلیدن و تیرانده! معمامله‌ای عظیم سرتاسری با هزینه‌ای کمتر نسبت به خریدن هر سه قسمت داستان شما می‌توانید هر سه داستان را در یک جلد داشته باشید.

 

منبع :‌ سایت رسمی ریچارد ناک

همچنین بر طبق آخرین اخبار شب اژدها که ادامه‌ای بر داستان روز اژدهاست امسال توسط ریچارد ناک تالیف خواهد شد.

سارگراس نابودگر جهان

سارگراس Sargeras شخصیتی ساختگی در دنیای هنر نبرد و مهمترین بدمن یا شخصیت منفی آن است.

سارگراس نابودگر جهان تیتان معزول و خالق لژیون سوزان است. او یکی از تیتان‌های آفریننده‌ی جهان وارکرفت و مسئول دفاع از جهان‌هایی که ساختند بود.

سارگراس پس از هزاران سال عوض شد. او زمانی محافظ و پشتیبان تیتان‌ها بود و اکنون دشمن آنها. سارگراس تلاش کرد تا کارهایی که تیتان‌ها طی سالیان دراز کرده بودند را برعکس کند. او اکنون رهبر تمام آن چیزی که شر و شیطانی است می‌باشد.

پیش زمینه‌ای از افسانه‌ها

دو افسانه در مورد سارگراس وجود دارد یکی اینکه او در حین نبرد با اهریمنان دیوانه و سپس رهبر آنها شد و دیگری اینکه او قبل از اینکه با اهریمنان روبرو شود دیوانه شده بود حتی قبل از اینکه اهریمنی وجود داشته باشد. اشاره به این نکته نیز شده که در ابتدا او خود خالق شیاطین بوده است.

شیاطین سارگراس را دیوانه کردند

تیتان برنزی یکی از با شرافت‌ترین و پر افتخارترین جنگاوران نژاد خود بود. تیتان‌ها با سیارات کار کرده و آنها را برای سکونت مهیا می‌کردند. گرچه موجوداتی پیدا شدند که کار آنها را برعکس می‌کردند. بنابراین برای جلوگیری از این خرابکاری‌ها، شورای عالی معبد خدایان بزرگ‌ترین جنگاور خود، سارگراس را برای جنگیدن با این موجودات انتخاب کرد. سارگراس برای قرن‌ها جنگید.

اردار، نژادی موذی از ساحران شریر، که از جادوهای ورلاک خویش برای تاخت و تاز قرار دادن جهان‌های بیشماری استفاده می‌کردند. نژادهای بومی جهانشان توسط قدرت نحس اردارها تغییر یافته بودند و خودشان را به اهریمن تبدیل کرده بودند. با وجود این قدرت‌های بیکران سارگراس به اندازه‌ای بود که بتواند اردار های شریر را شکست دهد، او توسط فکر فاسد آن مخلوقات بشدت آشفته شد. عاجز از درک چنین فسادی، تیتان مقتدر شروع به لغزیدن در این تباهی کرد. با وجود افزایش رنجش، سارگراس کهکشان را از لوس وجود ورلاکان پاک گردانید و آن‌ها را در گوشه‌ای از مارپیچ زیرین محبوس کرد.

در حین این پریشانی و آشفتگی، سارگراس آماده نبرد با گروه دیگری که قصد از هم گسیستن فرمان تیتان‌ها داشتند شد‌: نات‌رزیم‌. این نژاد تاریک اهریمنی خوناشام (همچنین به نام لردان وحشت شناخته می‌شوند) جهان‌های بسیاری را با تصرف کردن ساکنانشان و چرخاندن آن‌ها به سوی سایه فتح کرده بودند. طرح شریر لردان وحشت همه افکار اقوام را نسبت به هم دستکاری می‌کرد و آن‌ها را به سمت تنفری بی‌ملاحظه می‌‌کشاند و بر علیه اقوام دیگر به جان هم می‌انداخت. سارگراس نات‌رزیم را به آسانی شکست داد اما فساد آن‌ها او را عمیقا تحت تاثیر قرار داد.

شک و تردید ادراک سارگراس را مضمحل کرده بود، او نه‌تنها ماموریت خویش بلکه تمام ایمان خویش نسبت به فرمان تیتان‌ها در نظم‌دهی کهکشان را از دست داد، سرانجام باور کرد که مفهوم نظم‌دهی خودش حماقت است و آن هرج و مرج و تباهی تنها چیزی است که در تاریکی کیهان وجود دارد. دیگر تیتان‌ها تلاش کردند تا به او این اشتباهش را بفهمانند و این احساسات طغیان کننده را آرام کنند، اما او به افکار خیرخواهانه آن‌ها اعتنا نکرد و حرف خویش را زد. جایگاه خویش را برای همیشه ترک کرد، او خارج شد تا جایگاه خویش را در کیهان بیابد. هرچند با رفتن او ایزدستان محزون گشت، تیتان‌ها هرگز پیش‌بینی چنین چیزی را نکرده بودند که برادر از دست رفته‌شان تا کجا پیش خواهد رفت.

هم‌چنان‌که جنون آخرین بقایای روح شجاع‌اش را می‌بلعید، گمان کرد که تیتان‌ها مسئول عیب این مخلوقات هستند. سرانجام تصمیم به خنثی کردن کار آن‌ها در کهکشان گرفت. مصمم شد تا نیروهایی غیر قابل کنترلی را جمع کند تا بدین وسیله جهان را شعله‌ور کند.

حتی شمایل تیتان‌وار سارگراس از این تباهی در امان نماند قلب شریفش آلوده گشت. از چشمانش، موها و ریش‌اش آتش فوران کرد و پوست فلزی برنزی‌اش باز شد و کوره خشم و نفرت گشت

در خشمش، سارگراس زندان‌های اردار و نات‌رزیم را گشود و اهریمنان نفرت‌انگیز را رها ساخت. این مخلوقات زیرک در برابر خشم عظیم تیتان‌ تاریک سر تعظیم فرود آوردند و قسم خوردند که به دستورش در هر راه بدی که می‌توانستند به او خدمت کنند. از طبقه اردارهای قدرتمند، سارگراس دو پهلوان را انتخاب کرد تا نیروهای اهریمنی‌اش را در تباهی رهبری کنند. کیل‌جیدن فرینده انتخاب شد تا تاریکترین نژادهای موجود در جهان را بیابد و آن‌ها را به استخدام سارگراس در آورد. پهلوان دوم، آرکیماند آلوده کننده انتخاب شد تا نیروهای عظیم سارگراس را در نبرد علیه تمام کسانی که در مقابل او می‌استادند رهبری کند.

کیل‌جیدن ابتدا به سمت لردان وحشت خوناشام رفت تا آن‌ها را با قدرت وحشتانک خویش به غلامی در آورد. لردان وحشت بعنوان عاملان مخصوص او در سرتاسر کهکشان به او پیوستند و آن‌ها جایگاه نخستین نژادهایی که برای رهبرشان فساد می‌کردند شدند. اولین نفر در میان لردان وحشت تایکاندریوس تاریک‌گر بود. تایکاندریوس به کیل‌جیدن همچون سرباز تمام عیار ملحق شد و موافقت کرد تا اراده سوزان سارگراس را به تمام گوشه‌های تاریک کهکشان بیاورد.

آرکیماند مقتدر همچنین نماینده‌گان شخصی خودش را‌ آورد. پیت لردان شریر و رهبر وحشی‌شان، منراث ویرانگر را فراخواند، آرکیماند امیدوار بود تا جنگجویان سرآمدی جمع آوری کند که به‌وسیله آن به‌تواند تمام مخلوقات زنده را نابود کند.

سارگراس به نیروهایش که گرد آمده بودند و آماده هر دستور از جانب او برای اجرا بودند نگاه کرد، نیروهای فراوانش را در پهنای تاریکی عظیم گستراند. و بر نیروهای در حال افزایش‌اش نام لژیون سوزان را نهاد. تا به امروز معلوم نیست که چندین جهان را آن‌ها بلعیده و در جهاد سوزان ناپاک خویش درسرتاسر کیهان سوزانده‌اند.


تاریخچه اخیر

امتحان ازروت

سارگراس برای نابودی جهان ازروت بدن‌های آسمانی زیادی را سوزاند و یا به خود ملحق کرد.

سرانجام لژیون از وجود جهان جوان ازروت و الف‌های شب که از جادوهای سری استفاده می‌کردند آگاه شد و سارگراس تشنه نیروهای چشمه جاودانگی شد. شاهزاده آشارا و پاکزادان‌اش از جادو بعنوان وسیله بازی استفاده می‌کردند. احساس کردن پتانسیل فراوان چشمه جاودانگی و اینکه تشنگی او را سیراب خواهد کرد. سارگراس لژیون را برای حمله به ازروت فراخواند. دشمن تمام حیات آشارا را خواند. شاهزاده پاکزادان تحت تاثیر و مجذوب قدرت فراوان سارگراس شد. او با استفاده از راهی توانست آشارا و مشاورش، ژاویوس را فریب دهد. آنها سارگراس را به‌چشم خدا دیدند و او را پرستش کردند. آشارا موافقت کرد تا او وارد ازروت شود تا قدرت و آموخته‌های آنها را بیازماید و آنها زا از شر موجودات پست خلاص کند. آرکیماند و ماناروث پیت‌لرد اعظم به کلیمدور حمله کردند جهان را شکافتند و هرکس در مقابل آنها می‌ایستاد را نابود می‌کردند و هر اونس از انرژی که آنها داشتند را می‌مکیدند. در همین حین سارگراس در مارپیچ زیرین منتظر آشارا بود تا دروازه‌ای قدرتمند برای ورود او ایجاد کند. زمان ورود بسیار نزدیک بود.

هرچند در آخرین لحظات، الف‌های شب توسط مردم چوبی سناریوس و اژدهایان الکستراسا نیروهایشان در برابر پکزادان آرایش یافت. در اوج نبرد چشمه جاودانگی منفجر شد و بسیاری از قطعات جهان را شکست. محافظان ازروت هزینه گزاف بر لژیون سوزان وارد ساختند و آنها را به مارپیچ زیرین بازگرداندند اما در پایان هدف سارگراس در اولین بار شکست خورد. بخاطر اینکه دروازه در مارپیچ زیرین ترک خورد و به صورت تصویری بزرگ از قدرت جادویی محو شد، نیروها جهان‌ها را نگاه داشتند بخاطر اینکه چشمه جاودانگی منفجر شد. قسمت بزرگی از کلیمدور در اعماق دریا مدفون شد و جایی که پیشتر جشمه جاودانگی بود، گردابی غول پیکر چرخانی ایجاد شد که بعدها گرداب بزرگ نامیده شد.

سارگراس و آئگوین

شکست از اهداف سارگراس نبود. دومین بار به شکل آواتار وارد ازروت شد؛ چون با پوشش بدنی‌اش نمی‌توانست وارد ازروت شود بدون پوشش وارد جهان شد. او هدفش را در نرثرند پیاده کرد. جائی که محافظ، آئگوین حضورش را احساس کرد. متاسفانه سارگراس قدرت گسترده‌ای روی آئگوین پیدا کرد و با او زمانی که مالکیت قسمتی کوچک از روحش را در اختیار داشت جنگید. جنگی فاجعه آمیز باعث شد کنترل آئگوین در اختیار ساگراس قرار گیرد. او از اینکه روح سارگراس وارد رحمش شده بود بی خبر بود. این موجود آسمانی بعدها باعث به دنیا آمدن پسری ناخواسته به نام مدیو شد. مدیو آخرین محافظ بود.

ارک‌های فریب داده شده توسط کیل جیدن در درانور که توسط او دارای قدرت‌های جادویی شیطانی شده بودند به منراث منهدم کننده حمله کرده بودند و خون او را نوشیده و تبدیل به ماشبن‌های جنگی بیرحمی تبدیل شده بودند .

زمانی که مدیو بدنیا آمد و به سن بلوغ رسید. سارگراس وارد افکارش شد و او را وادار به باز کردن دروازه سیاه بین درانور و ازروت کرد تا ارک‌ها به جهان ازروت حمله‌ور شوند. هدف او رسیدن به مقبره سارگراس بود.

ارک‌ها از طریق دروازه سیاه وارد شدند و آشوب در ازروت شروع شد. بهرحال شاگرد مدیو، خدگر به فساد مدیو پی‌برد و با کمک سر آندولین لوتار موفق به کشتن محافظ تسخیر شده شد. با مرگ مدیو، روح سارگراس آزاد و به سرعت محو شد. این روح مجددا به مارپیچ زیرین تبعید شد. او اکنون در برزخ است و قادر به دستیابی به پوشش بدنی کافی قدرتمندی برای حفظ روح اهریمنی‌اش نیست.

چه اتفاقی برای سارگراس پس از مرگ مدیو افتاد هنوز نامعلوم است. اما گولدان به مقبره سارگراس رفت تا قسمتی از سارگراس را بیابد. بسیاری بر این باورند که روح سارگراس هنوز زنده است و تحمل می‌کند...تشنه انتقام از تنها جهانی است که در برابر لژیون سوزان قدرتمند مقاومت کرد.

سارگراس حقیقی و تبعید روح او

اطلاعات اضافی بسیار جالب است. گفته شده است که آئگوین با بدن حقیقی سارگراس نجنگیده بلکه با آواتار سارگراس جنگیده است. گفته شده است که آواتار سارگراس قسمتی از روح سارگراس را که آئگوین را کنترل کند به او القا شده است. مدیو با این قسمت از روح او بدنیا آمد و بعدها به مارپیچ زیرین بازگشت. بران ریش برنزی مطمئن است که سارگراس حقیقی هیچ وقت پایش را بروی ازروت نگذاشته است و اشاره می‌کند که سارگراس حقیقی هنوز در اطراف مارپیچ زیرین است. بران و دیگران همچنین باور دارند که آن قسمت روح که گریخت هنوز وجود دارد و تشنه انتقام است.

دلایل اثبات کننده این که سارگراس هنوز وجود دارد دو موضوع مختلف است، سارگراس حقیقی و قستمی از روح‌اش که در مارپیچ زیرین محو شده است.

ریچارد ای. ناک در مورد سارگراس این چنین می‌گوید :

«سارگراس احساس فیزیکی خود را در جهان فانی ازروت از دست داد و به برزخ رفت. اگر بتوان چیزی چنانچه بلیزارد خواسته است گفت. در غیر این صورت او مجددا و به سرعت برای نابودی مجدد جهان ازروت باز می‌گشت .» 

ورلاک ارک گولدان اعتقاد داشت که مقبره ساگراس قدرت شگفت انگیزی در خود دارد او بیشتر اسن سخنان را بر اساس گفته‌های مدیو و کیل جیدن می‌گفت. گولدان خود به سمت مقبره رفت اما وقتی به‌آنجا رفت آواتار سارگراس در آنجا نبود در عوض شیاطین بسیاری را یافت که بخاطر محبوس بودن طولانیشان دیوانه شده بودند شیاطین اقدام به کشتن گولدان کردند و او را تکه تکه کردند و از جمجمه او بعنوان قطب مرکزی استفاده کردند. تا امروز از اینکه چه اتفاقی بر سر آواتار سارگراس افتاده هیچ اطلاعاتی در دست نیست.

منابع


مترجم : صالح عظیمی

مدخل سارگراس در دانشنامه علمی تخیلی فانتزی

کلاس جدید : آواز خوان

آواز الهام بخش هر دلاور بزرگی در نبرد بوده است. سازندگان آوازها به ندرت به خاطر سپرده می‌شوند. بعد سالیان دراز آوازهای دلاورانه بی‌جان و بی رمق شده‌اند، اکنون آواز خوان‌های ازروت آمده‌اند تا به عنوان خویش روشنایی بخشند. با اثبات اینکه همه می‌توانند شمشیر بدست گیرند و طلسم کنند اما تنها یک دلاور حقیقی می‌تواند شیاطین را با نیروی راک متلاشی کند.

لینک خبر

لینک به صفحه اصلی کلاس آواز خوان

ایلیدن طوفان‌خشم

ایلیدنایلیدن پیش‌تر الف شب بود. چنانچه مایو سایه آواز درباره او می‌گوید: «اکنون او نه دیو است و نه الف شب، اما چیزی فراتر است». او برادر دودقلوی ملفیوریون طوفان خشم است، و عاشق تیرانده بادنجوا بود (شاید هنوز هم باشد). او اولین کسی بود که موحبت جادوگری فوق‌العاده‌ای داشت، اما امروز قدرت‌های کامل او قابل دسته بندی نیست. آرزوی او برای قدرت و اسرار سلطه باعث شد او چندین عمل مخوف در برابر مردم خویش و تمام نژادهای ازروت انجام دهد، از بیرون راندن سارگراس تا شجاعت بازسازی چشمه جاودانگی. بخاطر این عملش، ده هزار سال زندانی بود، تا زمانی که در دهه‌ی پیش آزاد شد.

ایلیدن بخاطر انجام اعمالش بر علیه الف‌های شب خائن نامیده شد و اکنون عنوان لرد اوتلند را بردوش می‌کشد.

صدای ایلیدن در سرزمین آشوب و سریر یخی با صدای متیو بانگ کینگ ادا می‌شد. صدای او در جهاد سوزان توسط جف بنت ادا می‌شود.

بیو گرافی

نبرد پیشینیان

ایلیدن، برادر دوقلوی ملفیوریون، جادوهای پاکزادها را تمرین می‌کرد. در دوران جوانی، او تلاش کرد تا رهبر نیروهای درویدی همانند برادرش شود، اما جادوگری به او گفت در مسیری است که جادوی زمین در آن نیست. برخلاف برادرش، ایلیدن با چشمانی طلایی زاده شد، در زمانی که اشاره به تقدیری بزرگ داشت. هرچند این اشاره در عمل پتانسیل ذاتی درویدی بود. هنگامی‌که تیرانده و ملفیوریون تقدیر خویش را یافتند، ایلیدن هنوز بدنبال او بود. گرچه خودش پاکزاد نبود، او تبدیل طلسمگر شخصی رهبر نظامی ریون کرست شد.

هنگامی که تهاجم آرکیماند به ازروت شروع شد و خیانت آزشارا آشکار شد، مالفویون ایلیدن را متقاعد کرد تا شهبانو را ترک کند. ایلیدن از برادرش پیروی کرد. اما زمانی که سناریوس و اژدهایان وارد نبرد شدند، ملفیوریون فهمید که دشمنانشان بسیار قدرتمندتر از این هستند که در نبرد شکست بخورند. در انتهای نبرد، او نقشه نابودی چشمه جاودانگی را کشید.

این ایده ایلیدن را به وحشت انداخت. چشمه منبع جادوی او و احتمالا جاودانگی الف‌ها بود و از دست دادن آن بهایی گراف برای او داشت. بعلاوه، الف‌های شب دریافتند که چشمه بطور شگفت‌آوری قدرت لژیون سوزان را افزایش می‌دهد. جادوی پاک که لابلای هرج و مرج اخلاقی آنها مشاهده می‌شد. جایی که الف‌های شب ستیز را در زمین خویش ادامه می‌دادند، شمار افراد لژیون سوزان به نظر نمی‌رسید که در حال کاهش است. ساتیر ژاویوس بر شک او واقف شد، از پریشانی او استفاده کرد تا بذر بدگمانی را در ذهن ایلیدن بکارد.

 
ایلیدن حس عاشقانه‌ی قدرتمندی نسبت به تیرانده بادنجوا کاهنه‌ای در خواهران الوون داشت. ایلیدن آرزو داشت تا تیرانده را تحت تاثیر قرار دهد که اغلب او کارهایی بدون تفکر می‌کرد، مخصوصا در جادو، ایلیدن هرگز درک نکرد که این نمایش‌ها واقعی نبودند که کاهنه برای ازدواج تحت تاثیر قرار بگیرد. اما زمانی که ایلیدن در تلاش برای پیروزی بر قلب او بود، هیچکدام درک نکردند که نبرد بزودی بعد از شروع‌اش پایان می‌پذیرد؛ تیرانده تقریبا از ابتدا ملفیوریون را انتخاب کرده بود. نقشه جادویی ژاویوس در ذهن ایلیدن اینگونه به او القا می‌کرد که اگر ملفیوریون بمیرد، ایلیدن دیگر هیچ رقیبی در عشق تیرانده نخواهد داشت. سرانجام با دیدن تیرانده در بازوان برادرش ملفیوریون توسط مدافعان آخرین ارتباط را شکست.
 
ایلیدن با نقشه‌ای جدید که در ذهنش می‌تازید،به زین‌آزشاری سفر کرد. آنجا وفاداری ساختگی به آزشارا و منراث ادا کرد. نقشه ایلیدن بدست اوردن روان اهریمن بود، شیئی با قدرتی بسیار که توسط مرگ‌بال ساخته شده بود، که قابلیت بستن دروازه‌ای که به شیاطین اجازه ورود به کالیمدور را می‌داد می‌شد. هرچند با به اجرا گذاشتن این نقشه، ایلیدن قدرت بیشتری بدست می‌آورد.

ایلیدن سرانجام خودش را به سارگراس رساند، او بسرعت از نقشه الف‌های شب برای بدست آوردن روان اهریمن برای لژیون آگاه شد. سارگراس با این نقشه متقاعد شد و به ایلیدن بخاطر وفاداریش هدیه‌ای داد. چشمان ایلیدن باز شد، و گوی‌های عرفانی آتشی در مکانشان قرار گرفت که به ایلیدن اجازه می‌داد شکل گیری جادو را ببیند و خالکوبی‌های اسرار آمیز روی بدنش نقش بست. آزشارا مجذوب این ایلیدن جدید شد(کسی که بخاط پیشرفت‌اش محتاط بود)، اما محتاط ماند، کاپیتان واروثن را همراه ایلیدن در جستجوی روان اهریمن فرستاد.

بعد از جداشدن بزرگ، ایلیدن بر نوک کوه هایجال فرود آمد، در آنجا دریاچه‌ای کوچک و آرام یافت. محتویات داخل سه شیشه را داخل آب ریخت. انرژی بی نظمی بسرعت شکل گرفت، بسرعت دریاچه را آلوده کرد و آن را به چشمه‌ی جاودانگی جدیدی تبدیل کرد. شادی ایلیدن دوام کمی آورد، وقتی برادرش ملفیوریون، تیرانده و بیشتر فرماندهان کولدوری او را یافتند همه از این کار او بشدت وحشت کردند.

ناتوان از پذیرش اینکه برادرش چنین خیانی را مرتکب شده، ملفیوریون مجدد تلاش کرد تا ایلیدن را متقاعد کند که از راه او پیروی کند. او بر جادویی که توسط طبیعت بی‌نظم بود اسرار ورزید، و این می‌توانست سبب این شود که ویرانی بسیار همان‌طور که بود طول بکشد. ایلیدن از گوش کردن سرباز زد، بنابراین با قدرت جادویی از خود بی‌خود شد که برادرش جهالتی غیرقابل ادراک در او دید. ایلیدن طالب آن جادویی که لازم بود لژیون سوزان باز گردد بود.

پشیمان نبودن او ملفیوریون را مجبور کرد تا نسبت به او بی‌تفاوت و از دست او عصبانی شود، اکنون می‌دانست که ایلیدن برای همیشه از دست رفته تا بر جادو سلطه یابد. او فرمود تا در اعماق هایجال در زندانی دور از نور و ذهن او را بندی کنند.


مترجم : صالح عظیمی

مدخل در دانشنامه علمی تخیلی فانتزی

ادامه نوشته