آرتاس منتیل

آرتاس منتیل
القاب ولیعهد لردران، شاه لردران
جنسیت مذکر
نژاد انسان
کلاس شخصیت پالادین، اکس‌پالادین شوالیه مرگ
طرفدار غضب نامردگان، پیشتر وابسته به اتحاد لردران
شغل لیچ کینگ ،خودش را شاه لردران نامید
وضعیت لیچ کینگ
خویشاوندان شاه ترنس منتیل (پدر)، لیانه منتیل (مادر)، کالیا منتیل (خواهر)، اوتر (مربی و عموی انتخابی)، شکست‌ناپذیر (اسب آرتاس)، نرزول (لیچ کینگ)

مقاله آرتاس رو طی همین یکی دو روز کلا ترجمه مجدد از روی دانشنامه جهان وارکرفت کردم و نامه‌ها و قسمت‌های جدید هم قرار گرفته کلا مقاله به‌روز شده.

آرتاس ولیعهد لردران، یکی از شهسواران دست نقره‌ای و پسر شاه ترنس منتیل دوم و وارث پادشاهی لردران بود. او توسط اوتر روشنایی‌آور بعنوان یک پالادین آموزش دید و رابطه‌ی رمانتیکی با جادوگر جینا پرادمور داشت. علارغم اینکه در ابتدا امید مردم بود تبدیل به یکی از قدرتمندترین و شرورترین افراد ازروت لیچ کینگ که جهان به خود نخواهد دید شد.

زندگی نامه

آرتاس منتیل پسر شاه ترنس منیل دوم چهار سال قبل از جنگ اول متولد شد. شاهزاده جوان در زمانی بزرگ شد که سرزمین‌های ازروت دچار جنگ بود، اتحاد خورد شده بود و ابرهای سیاهی همه جا را فرا گرفته بود. در بچگی با واریان ورین دوست شد.

در جوانی آرتاس با مورادین ریش برنزی برادر شاه دورف‌ها ماگنی ریش برنزی تمرین می‌کرد و تبدیل به شمشیر زنی حرفه‌ای شد. تحت سرپرستی اوتر روشنایی‌آور، آرتاس در سن ۱۹ سالگی وارد فرقه‌ی شهسواران دست‌نقره‌ای شد. علارقم بی‌پروایی و سرسختی که داشت، آرتاس تبدیل به مبارزی مشهور شد. یکی از افدامات مشهورش ضدحمله به گروهی از ترول‌های جنگل که از زول‌آمان به کوئل‌تالاس جمله کردند بود.

در همین زمان بود که آرتاس دختر جوان دریاسالار دائلین پرادمور، جینا را ملاقات کرد. باگذر سال‌ها۷ آن‌ها نزدیک هم رشد کردند و رابطه‌ی عاطفی بین آن‌دو به وجود آمد. هرچند که در پایان جینا جادو را در دالاران آموخت و آرتاس در لردران در گیرجنگ بود. هر دوجوان مصمم بودند تا رابطه‌ی قوی خویش را حفظ کنند و داستانه عاشقانه خویش را تا زمانی بهتر که برایشان پیش آید محفوظ نگه دارند.

طاعون نامرده

خطرات به سمت لردران پیش می‌آمدند. اورک‌ها کمپ‌های نگهداری را از بین برده و آزاد شده بودند و طاعونی جدید که از نرثرند می‌آمد بسیار وحشتناک بود. آرتاس و اوتر به استران‌براد فرستاده شدند تا از شهر دربرابر گروهی از اورک‌ها دفاع کند. شاهزاده جوان اژدهای سیاه سیرینوکس را شکست داد تا قلب او را برای فرانور استیل‌تو دورف برای ساختن گوی آتش ببرد. آرتاس با استفاده از آن شی جادوی تواست رهبر اورک‌ها را بکشد.

تهدید طاعون نامرده هر روز بیشتر می‌شد. جینا و کاپیتان لوک والون‌فورث برای ملحق شدن به آرتاس فرستاده شدند، اکنون او ۲۳ ساله بود و دستور داشت تا طاعون را برسی کند. آن‌ها با نیروهای نامرده در کنار انبارهای طاعون می‌جنگیدند. آن‌ها با نکرومانسری به نام کل‌توزاد در شهر بریل مواجه شدند و او را تا آندروهال تعقیب کردند.

کل‌توزاد پیشتر آندروهال و روستاهای اطراف را آلوده کرده بود. قبل از اینکه آرتاس او را بکشد، کل‌توزاد از مل‌گانس و اینکه نات‌رزیم غضب را رهبری می‌کند سخن گفت. جینا و آرتاس به سمت شمال و شهر استراث‌هلم برای مقابله با نات‌رزیم رفتند.

در میان راه، آرتاس و جینا در هارت‌گلن برای استراحت توقف کردند. در عوض در مورد نیروهای نامرده اطلاعات کسب کردند. آرتاس به جینا دستور داد تا اوتر را پیدا کند و از او کمک بخواهد و خودش برای دفاع در شهر ماند. آرتاس وحشت کرد، فهمید که طاعون صرفا به معنای قاتل نیست. بلکه به معنای تغییر مرده‌ها به موجودات نامرده است. نیروهای آرتاس تا زمانی‌که اوتر و نیروهای کمکی رسیدند و شهر نجات یافت به‌شدت مقاومت کردند.

در زمان جرکت به سمت استراث‌هلم آرتاس پیامبر رازگون مدیو را ملاقات کرد. همان اخطاری را که به ترنس در مورد سفر به کلیمدور داده بود را به آرتاس هم داد. آرتاس اشاره کرد که جایگاه او در میان مردمش است و عهد بسته تا آن‌ها را رها نکند. جینا اظهار کرد که حرف پیامبر باید درست باشد، اما آرتاس به اوهم اعتنا نکرد و راه خویش را به استراث‌هلم ادامه داد.

جمع‌آوری کردن استراث‌هلم

وقتی که آن‌ها به شهر رسیدند آرتاس فهمید که روستائیان به زودی تبدیل به نامرده می‌شوند. او به اوتر و شهسواران دستور داد تا شهر را پاکسازی کنند. اوتر وحشت کرد و او را سرزنش کرد و گفت که حتی اگر آرتاس شاه می‌بود چنین دستوری را پیروی نخواهد کرد. اظهارات اوتر به نوعی خیانت بود، آرتاس شهسواران دست‌نقره‌ای را منحل کرد. بسیاری از سربازان با اوتر رفتند. همچنین جینا هم رفت و فقط آن‌هایی که به آرتاس وفادار بودند ماندند تا در قتل‌عام مردم شهر که فاسد شده بودند شرکت کنند.

همچنان‌که آرتاس مردم شهر را سلاخی می‌کرد. با خود مل‌گانس که در خال آلوده کردن شهر بود روبرو شد. آرتاس تلاش کرد تا آن‌ها را قبل از این‌که دست مل‌گانس به ‌آن‌ها برسد نابود کند. در پایان آرتاس از لردوحشت تقاضای نبرد تن به تن کرد. مل‌گانس فرار کرد گرچه قول داد تا در نرثرند با او ملاقات کند.

نرثرند

آرتاس قبل از تسخیر شدنآرتاس با گروهی کوچک او را دنبال کرد. یک ماه بعد آن‌ها به بندرگاه دگرکپ رسیدند. درحالیکه به‌دنبال مکانی برای برپا کردن کمپ بودند، مردان آرتاس قبل از اینکه شناسایی شوند زیر آتش دورف‌های مکتشف قرار گرفتند. آرتاس از دیدن دوست خوب و مربی قدیمی‌اش مورادین ریش برنزی عافلگیر شد. ابتدا مورادین فکر می‌کرد که آرتاس گروه نجاتی که برای نجات مردانش آمده بودند را رهبری می‌کند، آن‌ها که در جستجوی شمشیر افسانه‌ای فراست‌مورن بودند توسط نامرده‌ها محاصره شده بودند. آرتاس این را یک اتفاق پنداشت. باکمک هم کمپ نامردگانی که در همان نزدیکی بود نابود کردند، اما هنوز نشانه‌ای از مل‌گانس نبود.

درحالی‌که مورادین و آرتاس به‌دنبال فراست‌مورن رفته بودند، قاصدی با یک بالون از لردران رسید و با کاپیتان لوک والون‌فورث صحبت کرد. او دستوری از اوتر و شاه ترنس داشت که به موجب آن آرتاس و مردانش باید به خانه باز می‌گشتند. وقتی که آرتاس بازگشت، مردانش پست‌هایشان را ترک کرده بودند و در حال بازگشت به سمت قایق‌هایشان بودند. آرتاس قصد بازگشتن قبل از اینکه مل‌گانس را نابود کند نداشت. با کمک اندکی از مزدوران بومی، موفق شد قبل از دیگران به قایق‌ها برسد و آن‌ها را آتش بزند. وقتی مردانش رسیدند، آرتاس به مزدوران خیانت کرد و نابود شدن قایق‌ها را به آن‌ها نسبت داد و کاپیتان هم آن‌ها را کشت. آرتاس به مردانش گفت که هیچ راهی برای بازگشت به خانه نیست و تنها راه ترک نرثرند از طریق پیروزی است.

شمشیر افسانه‌ای فراست‌مورن

فراست‌مورن در بازیآرتاس و گروهش دراک‌ثارو کیپ را تحت فشار قرار دادند تا به دنبال فراست‌مورن بروند. همان‌طور که می‌رفت، مل‌گانس روبرویش ظاهر شد و مرگش را پیشگویی کرد. آرتاس با مورادین به‌دنبال فراست‌مورن رفتند و کاپیان را برای دفاع از کمپ گذاشتند.

با استفاده از درگاه باستانی، آرتاس، مورادین و تعداد اندکی از مردان به‌دنبال شمشیر افسانه‌ای رفتند. آرتاس به‌سرعت با محافظینی که از فراست‌مورن محافظت می‌کردند برخورد کرد. محافظین شکست خوردند و آرتاس و مورادین به غنیمتشان رسیدند. مورادین سنگ نبشته‌ای را خواند و اعلام کرد که شمشیر نفرین شده اشت «اوه، بی‌خیال شو آرتاس، این شی رو فراموش کن و مردمانت رو به خونه ببر.» اما آرتاس مصمم بود. آرتاس از ارواح زیرزمینی درخواست کرد که شمشیر درون قاب یخی را به او بدهند و فریاد زد که حاضر است به هر قیمتی این کار را بکند تا مردمش را نجات دهد. وقتی که قاب یخی شکست، مورادین توسط یک قطعه یخی مجروح شد آرتاس به‌هیچ وجح افسوس نمی‌خورد. آرتاس فراست‌مورن را برداشت و به مقرش بازگشت و مورادین مرده را رها کرد. با داشتن فراست‌مورن، آرتاس نوکران مل‌گانس را کشت و سرانجام با اهریمن روبرو شد.

مل‌گانس به او گفت نجوایی که اکنون می‌شوند صدای لیچ کینگ است، آرتاس پاسخ داد که صدا دستور کشتن مل‌گانس را می‌دهد، که لردوحشت به شدت شگفت زده شد. پس از کشتن لردوحشت، آرتاس به سمت شمال رفت و گروهش را تنها گذاشت. آرتاس باقی‌مانده سلامت عقلانی خویش را هم از دست داد.

خیانت

پرنس آرتاس هنگام بازگشت به‌خانهچند ماه بعد آرتاس به لردران بازگشت و پادشاهی از بازگشت قهرمانشان شادمان بودند. آرتاس در برابر تخت پادشاهی پدرش، شاه ترنس زانو زد، آرتاس برخاست و فراستمورن را بند کرد و پدر حیرت زده خویش را با شمشیر کشت.

آرتاس از صحنه گریخت و مدت‌ها خبری از او نبود. سپس در روستای واندرمار و در خدمت ارباب جدیدش، لیچ کینگ ظاهر شد. آن‌جا با تایکاندریوس تیره‌گر، لرد وحشتی همانند مل‌گانس روبرو شد. فکر کرد که لرد وحشت مل‌گانس برای انتقام بازگشته است، آرتاس فورا اورا تهدید کرد، لردوحشت تنها به‌خاطر تبریک گفتن به آرتاس در انجام دستوراتش آمده بود. وقتی با آرتاس صحبت کرد به او گفت که هیچ احساس پیشمانی نسبت به اعملش ندارد. تایکاندریوس پی برد که آن‌ شمشیر توسط لیچ کینگ و برای ربودن ارواح ساخته شده است و آرتاس اولین کسی بود که آن‌را برداشته بود.

آرتاس اعضای پست آئین اشقیا را که در واندرمار پنهان شده بودند را جمع کرد و با کمک قدرت‌های جادویی آنان به آندروهال سفر کرد تا جنازه کل‌توزاد را بازیابی کند. آرتاس پالادین محافظ قبرستان، گاوینراد ترسناک را کشت و بقایای جسد نکرومانسر را بازیافت. که باعث بازگشت روح کل‌توزاد میان زندگان بود و بشدت اصرار داشت تا آرتاس به لردوحشت اطمینان نکند. و آرتاس این‌کار را به آرامی انجام داد.

بقایای کل‌توزاد به‌شکل بدی تجزیه شده بود و نیاز به منبع جادویی چشمه خورشید در کوئل‌تالاس برای زنده شدن داشت. تیاکاندریوس آرتاس را برای پس‌گرفتن کوزه عرفانی کرد که برای انتفال بقایای کل‌توزاد می‌توانست استفاده شود. به‌هر حال کوزه توسط شهسواران دست‌نقره‌ای محافظت می‌شد. آرتاس دو پالادین را کشت، بالادور تابناک و سیج حقیقت گو که هردو محکوم به خیانت آرتاس شدند. بعد از آن مجددا با اوتر روشنایی‌آور روبرو شد، او بحت زده به آرتاس گفت که این کوزه بقایای خاکستر پدرش، شاه ترنس منتیل است. آرتاس مربی تمام عمرش را کشت و کوزه را برداشت. بقایای پدرش را دفن کرد و بقایای کل‌توزاد را در آن کوزه قرار داد و سپس سفر درازش را به کو‌ئل‌تالاس آغاز کرد. آرتاس لحظاتی قبل از کشتن پدر

سقوط کوئل‌تالاس

آرتاس مقاومت سنگینی از الف‌ها، که توسط رنجری به نام سیلوانس بادپا هدایت می‌شدند را مشاهده کرد. نیروهایشان را قبل از ارتش نامرده‌اش به عقب و به راه باریک ویران روبروی کوئل‌تالاس سیلورمون فرستاد. سیلوانس تلاش کرد که به پایتخت، آمدن غضب را هشدار دهد، اما آرتاس کمپ‌های اورا نابود و رنجر را کشت. بخاطر استقامت در برابر آرتاس تقاص پس داد، آرتاس روح الفی او را فاسد کرد و او را تبدیل به شکلی وحشتانک (یک بانشی) کرد و او را به‌خدمت لیچ کینگ در آورد و او را برای سلاخی مردم خودش فرستاد.

آرتاس سیلورمون را نابود کرد و از چشمه خورشید برای زنده کردن کل‌توزاد استفاده و او را همچون لیچی نامرده متولد کرد.

نابودی دالاران

همچنان‌که به سمت آلتراک سفر می‌کردند، کل‌توزاد از «تهاجم دوم» و نقشه لیچ کینگ و غضب آگاه شد. کل‌توزاد در آلتراک کمپی از اورک‌های قبیله سیاه‌صخره که کنترل دروازه اهریمنی را در اختیار داشتند نابود کرد کهبا استفاده از آن می‌توانست با لرد آرکیماند صحبت کند. غضب اورک‌ها را نابود کردند و بعد از آن کل‌توزاد دستوری از آرکیماند دریافت کرد. آن‌ها باید به شهر دالاران قدرتمندترین شهر جادوگران جهان می‌رفتند. آرکیماند به‌ آن‌ها دستور داد تا کتاب‌طلسم مدیو را پیدا کنند که با استفاده از آن کل‌توزاد می‌توانست آرکیماند را به ازروت احضار کند.

هرچند که کرین‌تور شجاعانه تلاش کرد تا حمله را دفع کند. غضب با استحکامات جادویی آن‌ها جنگیدند و جادوگر اعظم آنتونیداس را کشته و کتاب مدیو را برداشتند.

آرتاس و نیروهایش ضد حمله عظیم جادوگران را در هنگام احضار اهریمن لرد آرکیماند توسط کل‌توزاد دفع می‌کردند. وقتی که آرکیماند آمد اظهار کرد که لیچ کینگ دیگر هیچ استفاده‌ای برای لژیون ندارد و تایکندریوس رهبر غضب است. آرتاس شگفت زده شد و از این‌که چه اتفاقی که برسر او و کل‌توزاد نگران بود، اما کل‌توزاد به او گفت که تمام این اتفاقات را لیچ کینگ پیش بینی کرده است. آرکیماند خشمش را بر شهر نازل کرد و دالارنی که زمانی بسیار قدرتمند بود را نابود کرد.

آرتاس ماه‌ها بعد در کلیمدور دیده شد، جایی که تایکاندریوس در حال بکار بردن قدرت جمجه گولدان بود. آرتاس به شکارچی اهریمن ایلیدن که به تازگی آزاد شده بود چگونگی بدست آوردن قدرت‌های جمجمه را گفت که با قدرت آن می‌تواند تایکاندریوس را نابود کند. ایلیدن موافقت کرد و آرتاس مجددا ناپدید شد.

بازگشت به لردران

آرتاس و دیدار با لردان وحشتآرکیماند تعدادی از لردان وحشت را در خرابه‌های لردران قرار داد تا از تحت کنترل بودن سرزمین‌ها مطمئن شود و دیده‌بان مستخدم زیرکش نرزول باشد. وقتی‌که اهریمن ارد شکست خورد، لردان وحشت از این اتفاق اطلاع نداشتند. این اتفاق ماه‌ها بعد زمانی که آرتاس برای بازپس‌گیری تخت پادشاهی‌اش آمد افتاد. او لردان وحشت را تهدید کرد و سریعا سیلوانس و کل‌توزاد را فراخواند. با هم آن‌ها انسان‌های باقی‌مانده اطراف را که توسط دگرن اورک‌کش، هالاک جا‌ن‌آور و ماگروث محافظ هدایت می‌شدند را نابود کرد. هرچند در میان نبرد آرتاس دچار دردی غافلگیر کننده شد و احساس کرد که لیچ کینگ او را فرا می‌خواند. با وجود اینکه از قدرتش کاسته می‌شد،‌ آرتاس تا زمانی که بازماندگان انسان را کشت جنگید.

آرتاس فقط می‌دانست که قدرت لیچ کینگ در حال تحلیل رفتن است و سیلوانس دیگر تحت کنترل او نیست. در خفا او به ملاقات سه لرد وشحت رفت و آن‌ها به او گفتند که قدرت لیچ کینگ در حال کم رنگ شدن است و زمان گرفتن انتقامش فرا رسیده است.

آرتاس در شهر پایتخت گیر افتاد و به دنبال نیروهایی گشت که به او وفادار بودند و با کمک آنان می‌توانست علیه نیروهای لردان وحشت بحنگد که در میان آن‌ها ابومیشن قدرتمند بلادفیست بود. وقتی از حصار شهر بیرون آمد گروهی از بنشی‌ها آمدند و به او گفتند که سیلوانس آن‌ها را برای اسکورت کردن او فرستاده است. بهرحال در نزدیکی فضای خالی در جنگل، سیلوانس به آرتاس حمله کرد و با تیری به سمتش پرتاب کرد. کل‌توزاد پا به میدان گذاشت و سیلوانس گریخت.

هشدار های ذخنی لیچ کینگ ذهن ارتاس را آشفته کرده بود و به ا و می‌گفت که باید به نرثرند برای مقابله با نیروهای اهریمنی (بعدها مشخص شد ایلیدن و ناگا هستند) بازگردد که در حال نابود سازی سریر یخی هستند و شخصا پا به قلمرو شاه گذاشته اند. آرتاس به سرعت آماده شد و از طریق دریا راهی نرثرند شد و کل‌توزاد را برای مراقبت از لردران گذاشت.

فرار به نرثرند

آرتاس فراست‌مورن در دستسه هفته بعد، آرتاس پا به سرزمین آشنای نرثرند گذاشت و خودش را در محصاره الف‌های خون کیل‌تاس دید که بشدت تشنه گرفتن انتقام قلمروی نابود شده‌شان بودند. آرتاس ناگهان توسط کریپت لرد بزرگی که خودش را آنوب‌آراک، پادشاه پیشین آزجول‌نروب می‌نامید نجات یافت.کیل‌تاس از اینکه دیده‌بانانش شاید کشته شوند آگاه بود، هرچند ارتش اصلی آن‌ها قبل از اینکه به جای امنی انتقال پیدا کند به راحتی شکست نمی‌خورد.

آرتاس نگران بود که درست باشد و شاید آن‌ها هرگز به استحکامات کوه یخی پیش از ایلیدن نرسند اما آنوب‌آراک طور دیگری فکر می‌کرد. او پیشنهاد کرد که وارد قلمروی تکه تکه شده پادشاهی آزجول‌نروب شوند و راه‌های زیر زمینی استفاده کنند تا به ایلیدن در کوه یخی ضربه بزنند. چاره‌ی بهتری نبود بنابراین آرتاس موافقت کرد.

آنوب‌آراک حمله به سافیرون را پیشنهاد کرد، اژدهای آبی باستانی و خادم ملیگوس و مجهز کردن خودشان با گنجینه‌های اژدهایان مزین کنند. نه‌تنها اژدهای آبی را کشتند بلکه آرتاس از قدرت باقی‌مانده اش استفاده کرد تا سافیرون را بعنوان فراست‌ویرمی قدرتمند زنده کند.

=حرکت به سمت سریر یخی

وقتی‌که به دروازه‌های آزجول نروب رسیدند، آرتاس خودش را در محاصره دورف‌ها دید که خودشان را پیروان مورادین می‌نامیدند و پس از مرگ مورادین در همان‌جا ماند بودند. اکنون توسط زیردست مورادین بال‌گان ریش آتشین رهبری می‌شدند. سافیرون را بیرون گذاشت و آرتاس با دورف‌های بال‌گان مبارزه نکرد، همچنین بازماندگان نروبین در قلمرو عنکبوت‌ها سر از خاک بر آوردند. کمک آنوب‌اراک فوق‌العاده بود، چنانچه بسیاری از تله‌ها را با حیله او از سر گذراندند.

آرتاس در حال فعال کردن ستون‌هاوقتی که‌ آرتاس با بال‌گان روبرو شد، دورف به او هشدار داد که تکان‌های زمین شرارتی باستانی را در قلمرو آزاد خواهد ساخت. همچنان‌که آرتاس و آنوب اراک به مناطق عمیق قلمرو پیش می‌رفتند ناشناس‌ترین، از یک نژاد بسیار قدرتمند ظاهر شد. گمان می‌کردند که او فقط در افسانه‌ها وجود دارد. آرتاس و‌ آنوب‌آراک با کمک هم به‌طرز شگفت‌آوری فراموش‌شده ترین قدرتمند را شکست دادند.

همچنان‌که راهشان را به سمت قلمروی بالایی ادامه می‌دادند، یک زمین لرزه معبری که در آن بودند را بست و آنوب‌آراک را از آرتاس جدا کرد. شاه جوان به هوش خود اتکا کرد و بسیاری از تله‌ها را گزراند تا زمانی‌که آنوب آراک خودش را به او رساند. بار دیگر کریپت لرد و شهسوار مرگ بهم پیوستند و آنوب‌آراک به او گفت که چرا لیچ کینگ او را انخاب کرده است. در این حین که از آزجول‌نروب خارج می‌شدند، لیچ کینگ با آرتاس بار دیگر ارتباط برقرار کرد و به او گفت که درحال از دست دادن قدرتش است بخاطر اینکه سریر یخی شکسته و انرژی‌های او از آن سرازیرمی‌شود، نرزول مجددا به آرتاس قدرت داد، می‌دانست که آن‌ قدرت‌ها را برای نبرد نیاز دارد.

سرانجام وقتی که بیرون رسیدند، به‌سرعت با نیروهای ایلیدن درگیر شدند. ناگاهای واش و الف‌های خون کیل در حال نبرد با خادمان آرتاس بودند. آرتاس با کمک آنوب‌آراک با حادو از میان نیروهای دشمن گذشتند. و چهار ستون هرمی شکل کنار کوه یخی را فعال کردند و هرچند که ایلیدن منتظرشان بود دروازه سریر یخی را بازکردند.

پیروزی لیچ کینگ

نبرد آرتاس و ایلیدنبعد از نبردی سخت اما کوتاه، ایلیدن سهوا راه آرتاس را باز کرد و آرتاس از موقعیت استفاده کرد، ضربه‌ای با فراست‌مورن به قفسه سینه شکارچی اهریمن زد. ایلیدن زخمی بروی برف افتاد و آرتاس به سمت درهای کوه یخی رفت.

آرتاس وارد کوه وحشتناک یخی شد و پا بر پله‌های پیچان یخی گذاشت. همچنان‌که به سمت تقدیرش می‌رفت صدای افرادی را که فراموش کرده بود در ذهنش به‌یاد‌ آورد. صدای مورادین ریش برنزی، اوتر و جینا که او را فرا می‌خواندند و او هنوز هم آن‌ها را رد می‌کرد، به‌راهش ادامه داد. سرانجام پله‌ها تمام شد و کلاهی یخی را دید. درونش بک زره بود که اگر بر تخت می‌نشست آن‌ها را می‌پوشید. اکنون فقط یک صدا با او سخن می‌گفت، نجوای رعدآسای نرزول :

«بازکشت شمشیر...تکمیل قدرت...مرا از این قفس آزاد کن»

آرتاس نشسته بر سریر یخیبا فریادی بسیار بلند،‌ آرتاس فراست‌مورن را در مقابل حصار یخی لیچ کینگ بلند کرد و ناگهان فریاد زد و سریر یخی شکست و تکه‌های شکسته یخی بروی زمین افتاد. کلاه‌خود یخی نرزول جلوی پایش افتاد، آرتاس به جلو رفت، آن‌را برداشت و این شی قدرتمند را بروی سرش گذاشت.

«اکنون» صدای نرزول درونش اکو می‌شد. «ما یکی هستیم»

در آن لحظه روح آرتاس و نرزول تبدیل به یک روح زنده قدرتمند شد، همان‌طور که لیچ کینگ نقشه کشیده بود. آرتاس به موجودی قدرتمندی تبدیل شد، اکنون نیمی از قدرتمندترین موجودات زنده ازروت که تاکنون شناخته شده بود، لیچ کینگ جدید.

شخصیت

در مراحل بازی وارکرفت ۳ مشخص شد که آرتاس مرد عمل است، شجاع، تکانشی و رک است. رهبری امید بخش است همان‌طور که مردانش را رهبری می‌کرد. در مکالمات بین شخصیت‌ها، او بذله‌گو است و تصمیم خود را به‌راحتی بروز می‌دهد و دیگران را قانع می‌کند. در نامه‌ای که ذیل آمده مشخص می‌شود که او کینه‌جو و غیر قابل کنترل است، این خصوصیات سرانجام باعث سقوط او شد.

در حین جمع آوری کردن استراث‌هلم و اتفاقات بعد از آن، آرتاس به نظر می‌اید که همه چیز را با گرفتن انتقام از مل‌گانس توجیه می‌کند. ضمنا پاکسازی استراث‌هلم بدترین جنایت آرتاس بود. (مردمانی که تبدیل به زامبی می‌شدند را کشت)، اما عدم دلسوزی و سلاخی کردن مردمان آلوده بدون تفکر کار درستی نبود.

بعد از اینکه تسخیر شد، در مراحل بازی نامردگان در وارکرفت ۳ و سریر یخی،‌ آرتاس خصوصیات رهبری خویش را بخوبی نشان می‌دهد، هنوز حس شوخ طبعی‌اش مانند قدیم در او وجود داشت، بسیار نترس و شخصی بدگمان شده بود. همچون یک شهسوار مرگ بی‌روح، آرتاس دشمنانش را تمسخر و سرزنش می‌کرد و حسرت‌بار به آنان نگاه می‌کرد. در ابتدای مراحل بازی نامردگان از اینکه دیگر افسوس و پشیمانی را حس نمی‌کند متعجب شده بود. و این مشخص می‌کند که او روحش را به فراست‌مورن تسلیم کرده بود.

روابط با دوستان و نزدیکان

این بسیار عجیب است که آرتاس شخصی بسیار وابسته است. استادانش، اوتر و مورادین، تبدیل به دوستان صمیمی‌اش شدند. رابطه‌ی خوب خودش با جینا را حتی پس از اینکه جینا با او همرا نشد را حفظ می‌کرد و این نشان می‌داد بیش از اینکه عاشق یکدیگر باشند دوست هستند. هیچ وقت اجازه نمی‌داد عنوانش بین او و مردمش فاصله بیاندازد. شاید بخاطر سقوط اش بود که همه چیز عوض شد.

چیزی که بسیتر عجیب‌تر است این است که آرتاس بعد از تسخیر هم رفتارش همین‌گونه بود. از از مصاحبت با کل‌توزاد و آنوب‌آراک لذت می‌برد. او از کل‌توزاد بخار کارهایش سپاس‌گذاری می‌کرد و و در پایان قبل از اینکه به نرثرند برود به کل‌توزاد می‌گوید «تو دوستی وفادار بودی» چیزی که به‌ندرت یک دارک لرد به خادمانش می‌گوید.

نامه‌های مربوط به آرتاس

از اوتر روشنایی‌آور به میمبلیس اورمور

تصویر آرتاسمیمبلیس اورمور یکی از پالادین‌های زیر دست اوتر بود. این نامه ۲۴ سال پیش نوشته شده است.

سلام بر میمبلیس دوست قدیمی. امیدوارم که نور تو را در برگیرد.
آرتاس جوان به‌من امید می‌دهد. بزودی تبدیل به پالادینی کامل خواهد شد و تمام آرزوهای من در شهسواران دست‌نقره‌ای را بر آورده می‌کند. او قوی و مقتدر است ، با مردم صمیمی است و حس وطن‌پرستی بسیاری داد. او پالادینی خوب و شاهی خوب بعد از رفتن ترنس عزیز است. هنوز چیزهایی مانده که بیاموزد، امیدوارم شاه ترنس اندکی دیگر او را اینجا نگاه دارد.
تنها چیزی که مرا درباره آرتاس نگران می‌کند شخصیت آشفته درون اوست. بعضی وقت‌ها در تمرینات می‌بینم که وقتی به خاک می‌خورد بهم می‌ریزد. او مصم است که پیروز شود و فراموش می‌کند که این یک تمرین است. او غیر قابل کنترل است؛ گمان می‌کنم که این حس بیرحمی زیر ظاهر شرافتمندش پنهان است. اطمینان دارم که او از قدرتش در نبرد برای مردمش استفاده خواهد کرد و ادامه می‌دمهم تا او را امتحان کنم. یکبار واقعا شمشیرش را تر کرد، می‌توانم به او آموزش دهم تا خودش را کنترل کند. نمی‌خواهم که اکنون زمام قدرتش را بدست گیرد لااقل تا زمانیکه قادر به نگه‌داری قدرتش باشد.
آرتاس بشدت مردمش را دوست دارد. اخیرا روستانشینان فقیر بیرون لردران را ملاقات کردیم، آن‌هایی که نیازمند بودند را کمک کردیم. می‌خواهم قدرت‌های شفا بخشیش را امتحان کنم بخوبی دیدم که چگونه با مردمش ورای یک قصر نشین و با شرافت سخن می‌گوبد. او دلسوزی عجیبی نسبت به این مردم دارد، برای زنن که پایش را در حمله گرگ‌ها از دست داده بودند گریه می‌کرد. زمانی که دردش را شفا داد بر زین اسب نشست و به دنبال گرگ‌ها رفت. سه گرگ را کشت، پوست‌هایشان را برای زن آورد تا از آن پتو برای خودش درست کند. تحت تاثیر قرار گرفتم، اما بازهم زنگ هشدار کوچکی در خودبینی اش مشاهده می‌شود. زن حق شناس بود و با آن‌ حال مریض و زخمی از ما پذیرایی کرد.
رابطه‌ی او با جینا پرادمور را دیدم. لردران هرگز جادوگری را بعنوان ملکه نداشته، اما اگراو و آرتاس ازدواج کنند باید آن را بپذیریم. شاید ترکیب خوبی از جادو و سیاست باشد و یا پالادین‌ها و جادوگران را بهم نزدیکتر کند. بدقت مواظبشان خواهم بود. به چیز خوبی که درباره جینا می‌توان اشاره کرد آرامتر بودن اوست. زمانی که با موانع می‌جنگد سرسخت و سرکش است، او بسیار دیپلماتیک و متفکر است. در حالی که آرتاس با پتکش همه چیز را نابود می‌کند. آن‌ها زوجی قوی را تشکیل می‌دهند. آرتاس شمشیر برهنه و جینا مشتی در دستکشی نرم است. اطمینان دارم که آن‌ها حمایتی عمومی را با خود خواهند داشت و من هم می‌توانم حمایتم را نثارشان کنم. تمرین آرتاس را در میدان نظاره می‌کنم و حس می‌کنم که هرچیزی را می‌تواند بدست آورد. به تنهایی و با عزمی راسخ حمله می‌کنم که من می‌دانم در برابر مشکلات آينده همان‌طور بصورت فیزیکی و یا سیاسی ظاهر خواهد شد. شاه ترنس پسر خوبی دارد. کاملا به آرتاس اطمینان دارم. بله، باید بشیتر بیاموزد،‌اما آیا کافی است؟ به مرور زمان ضعف‌هایش برطرف می‌شود و شاهی خردمند خواهد شد.
اکنون به سفرمان را به استراث‌هلم ادامه می‌دهیم.
اوتر

از آرتاس به ماگنی ریش‌برنزی

به شاه ماگنی ریش برنزی ارباب آیرون‌فورج
متاسفم از اینکه باید خبر بدی را به شما بدهم. اطمینان دارم که از ماموریت مورادین در اینجا در نرثرند و مبارزه با غضب برای یافتن شی باستانی با خبر بودید. ما باهم بر علیه غضب جنگیدیم، من نجات یافتم اما مورادین به دست اهریمنان و غضب افتاد. از اتفاقیکه برای دوست شجاعم و برادر دلیرت افتاد محزونم. اکنون این مرگ افتخار آمیز عبث نخواهد بود۷ بخاطر جان او بر نوکران لیچ کینگ پیروز خواهم شد و با کمک فراست‌مورن افسانهآی چنین خواهد شد. بزودی به لردران باز می‌گردم. با فراست‌مورن در دستم، می‌ایم تا فرقه‌ای جدید را تاسیس کنم و سال‌های درخشان جدیدی را بهمراه آورم. جسد مورادین به‌زودی به آیرون فورج باز می‌گردد. نمی‌دانی که اندوه من چقدر عمیق است. می‌دانم که این نامه اندک تسلی بخش است، اما حس می‌کنم که مرگ مورادین را بزودی درک خواهی کرد. تو یک برادر را از دست دادی و من یک دوست باارزش را...
باشد که نور مردمان را حفظ کند.
شاهزاده آرتاس منتیل

آرتاس در بازی جهان وارکرفت

آرتاس در استراث‌هلمگلی بنفش در بازی بعد از به تاریکی علطیدن شاهزاده «اشک‌های آرتاس» نام گرفته است. این گل همچنین هدیه آرتاس هم نام گرفته است.

اگر بر تخت پادشاهی لردران بایستید [اگر صدا را زیاد کنید] صدای شاه ترنس منتیل دوم را خوهید شنید و همچنین می‌توانید جملاتی که به آرتاس درباره اینکه چه می‌کند بشنوید.

خشم لیچ کینگ

تصویر:Wrath-Logo-Small.PNG
این قسمت شامل بخش‌هایی از خشم لیچ کینگ است.
 

آرتاس منتیل تسخیر نشده در بازی جهان وارکرفت : خشم لیچ کینگ در جمع آوری استراث‌هلم در غار زمان حضور خواهد داشت. بازیکنان با او در کشتار مردم طاعون زده همراه می‌شوند (و در برابر اژدرسوارانی که قصد کشتن او را دارند) آرتاس در لباس شهسوار‌مرگ

همچنین بازیکن او را در فلش بکی به ساحل فراموش شده وقتی که قاصد اتحاد برای آوردن فرمان بازگشت به خانه می‌آید را می‌بینید و در غار فراست‌مورن، جایی‌که او شمشیر نفرین شده فراست‌مورن را بر می‌دارد. این فلش بک در اصل بریدن صحنه‌هایی از وارکرفت ۳ است در پایان معلوم می‌شود که آرتاس غار را با مرگ مورادین ترک می‌کند، مورادین ضعیف بیدار می‌شود و در بیرون از غار سرگردان می‌شود.

در کوئستی که توسط ماتیاس لنر (قلب آرتاس منتیل) در کوه یخی داده می‌شود، بازیکنان در واقع نقش آرتاس را در دو لحظه مهم بازی می‌کنند : یکبار وقتی که مردان خودش را تبدیل به نامرده می‌کند و دوئل حماسی‌اش با ایلیدن.

نقل قول‌ها

پالادین :

  • «عدالت آمده است»
  • «ابله پلید»
  • «از رستگاری گذشته‌ای»
  • «نور، مرا هدایت کن» دوئل حماسی آرتاس و ایلیدن
  • «نور، به من قدرت ببخش»
  • «من می‌دانم که چه می‌کنم»
  • «نیازی به تعظیم نیست»

شهسوار مرگ :

  • «فراست‌مورن گرسنه است»
  • «می بایست این عذاب بی پایان را می‌شناختی»
  • «رنجت می‌باید افسانه ای باشد»
  • «من احمق بودم که به روشنایی اعتماد کردم»
  • «لیچ کینگ به من قدرت‌های حقیقی را ارزانی داشته»
  • «من دوباره شاهی مثل پدرم خواهم بود»
  • «لردران باید دوباره متولد شود»

  • آرتاس : پدر بخاطر کاری که می‌کنم مرا ببخش

(در استراث‌هلم وقتی که به نام ترنس مردم آلوده را قربانی می‌کند)

  • ترنس : چه خبره چه‌کار می‌کنی پسرم؟

آرتاس : جانشینت می‌شوم پدر...

چشمانت را ببند.

  • پس از کشتن ترنس : این پادشاهی سقوط خواهد کرد و از خاکسترش فرقه‌ای جدید ظهور خواهد کدر که بنیاد جهان را خواهد لرزاند.
  • اوتر ( وقت مرگ) : امیدوارم جایگاهی مخصوص در جهنم منتظرت باشد آرتاس.

آرتاس : کسی چه می‌داند، اوتر. مصمم تا برای همیشه زنده بمانم.

  • تفنگدار : حرامزاده‌ها گیر افتادید.

آرتاس : دورف‌های مورادین؟ می‌خواهید بمیرید؟ (به دورف‌های مورادین وقتی که بازمانده‌ها را می‌بیند می‌گوید.)

  • بال‌گان : تو را بخاطر می‌آورم شاهزاده شرور. تو همانی هستی که مورادین ضعیف را کشت.

آرتاس : همه چیز تمام شده (وقتی که بال‌گان را در آزجول‌نروب ملاقات می‌کند)

  • یک نروبین : نگاه کنید، برادرانم! شاه خائن!

آرتاس : کی؟ من؟

آنوب‌آراک : به من می‌گوید، شهسوار مرگ.

  • کل‌توزاد: او مصر است مرا بیاد تو آورد، شهسوار مرگ.

آرتاس : روح لعنتی خفه شو.

  • تولد مجدد کل‌توزاد : «پس، تو از این ناراحت نیستی که یکبار تو را کشتم»
  • سلام بر شما لردان وحشت. از اینکه مراقب قلمروی من در زمان غیابم بودید متشکرم. بهرحال دیگر نیازی به کمک شما ندارم.
  • زمان تمام کردن بازی است. یکبار و برای همیشه.
  • ایلیدن به اندازه کافی غضب را مسخره کرده است. وقت آن رسیده که وحشت مرگ را دوباره بچشد.

منبع



مترجم : صالح عظیمی

ترول

ترول

 

 

وابستگی مستقل، هورد (قبایل دارک‌اسپیر و رون‌تاسک)
کلاس شخصیت جنگاور،شکارچی، روگ، شمن، سایه‌شکار، ویچ داکتر، بربر ، ساحر
پایتخت نژاد زولدازار
رهبر نژاد(ها) شاه راستاخان
مرکب نژاد رپتور
سرزمین مادری ازروت
زبان اصلی زاندالی
زبان عامیانه زاندالی، عادی
میانگین قد ۷.۵ فوت

ترول در جهان هنر نبرد یکی از موجودات خیالی هستند که تاریخچه‌ای مختص به خود دارند. برای مثال در زمان پیدایش کوئل تالاس یکی از عمده مشکلات الف‌های خون درگیری با ترول‌های قبیله‌های باستانی بود.

ترول‌ها در دوران پیشین دارای اجتماعی عظیم بودند که به امپراطوری آمانی مشهور بود. این موجودات وحشی دارای پوست خزه‌ای هستند که قابلیت شفا دادن امراض و زخم‌ها رادارند. این موجودات خرافاتی مشکل اصلی الف‌های عالی در زمان بنا نهادن کوئل‌تالاس بود.

مقدمه و تاریخچه

ترول‌ها قد بلند، درشت و عضلانی هستند. آن‌ها شمایلی الفی و ارکی دارند مثلا گوش‌هایشان بلند و هیکلشان درشت است. دستان دراز و پاهای قدرتمند که عکس العمل سریع آن‌ها برای شکار مناسب است. مثل تائورن‌ها، ترول‌ها فقط دو انگشت و یک شست دارند و فقط دو انگشت در هر پای خود دارند. 

امپراطوری‌های دوقلو

حدود ۱۶.۰۰۰ سال پیش از اینکه الف‌های شب خشم لژیون سوزان را بر ازروت تحمیل کنند. ترول‌های بر اکثرمناطق کلیمدور حکمران بودند. زاندالارینز بعدها ترول نام گرفتند.

آن‌ها امپراطوری آمانی و گورباشی را تاسیس کردند. امپراطوری آمانی قسمت مرکزی و گورباشی قسمت جنوبی جنگل‌های کلیمدور را در اختیار داشت.

جنگ‌های ترول‌ها

امپراطوری آمانی در زول‌آمان گسترش یافت و روز به روز قدرتمندتر می‌شد. تا اینکه الف‌های عالی خطر بزرگ این امپراطوری را دریافتند و به فکر راهی بترول در دنیای هنر نبردرای نجات گشتند ازاین‌رو الف‌های عالی مجبور به کمک خواستن از فرزندان آراتور شدند. قبیله آراتای به‌تازگی انسان‌ها را متحد ساخته بود. قبایل انسان‌ها منسجم شد و فرهنگشان پیشزفت کرد، ثورادین پادشاه آراتور، می‌دانست که الف‌های مرموز در سرزمین‌های شمالی زیر حملات بی‌امان ترول‌ها تحت فشار هستند، اما از چنین ریسکی که مردمش را به آنجا بفرستد سرباز زد. ما‌ه‌ها بعد گذشت شایعه شد که الف‌ها در شمال شکست خورده‌اند. تنها در آن زمان یک پیک از کوئل‌تالاس به شهر طوفان آمد تا اینکه ثورادین تهدید بزرگ ترول‌ها را حقیقتا درک کرد.

الف‌ها ثورادین را مطلع ساختند که ارتش ترول‌ها بسیار بزرگ است و می‌تواند کوئل‌تالاس را نابود کند. آن‌ها باید به سرزمین‌های جنوبی حمله می‌کردند. الف‌های ناامید نیاز به کمک نظامی داشتند، شتابان پذیرفتند تا انسان‌های منتخب را آموزش دهند تا از جادو برای کمک به آن‌ها برعلیه ترول‌ها استفاده کنند. ثورادین به هرگونه جادو بدگمان بود، به‌ناچار پذیرفت تا به الف‌ها کمک کند. به سرعت ساحران الف به آراتور آمدند و شروع به آموزش دادن گروهی از انسان‌ها در راه جادو کردند.

این‌گونه بود که جادو به انسان‌ها آموخته شد. الف‌ها دریافتند که انسان‌ها گرچه فطرتا در رسیدن به جادو خام هستند، آن‌ها بطور شگفت انگیزی آن را تسخیر می‌کنند.

اتحاد ‌الف‌ها و انسان‌ها با ترول در کوهستان‌های آلتراک به جنگ در آمدند. نبرد روزها طول کشید، اما ارتش ضعیف آراتور هرگز تلاش نکرد تا قسمتی از یورش ترول‌ها را دفع کند. ارباب‌های الف پنداشتند که زمان آن رسیده تا قدرت‌های جادویی خویش را علیه دشمن روانه سازند. صد جادوگر انسان و جمع کثیری از ساحران الف خشم عرش را فراخواندند و ارتش ترول‌ها را در آتش کباب کردند.

ارتش ترول‌ها از هم پاشید و متواری شدند، ارتش ثورادین پشت آن‌ها به حرکت در آمد و یک به یک سربازانشان را از پا در آورد. ترول‌ها دیگر هرگز از این شکست بهبود نیافتند و تاریخ هرگز برای بار دیگر قیام ترول‌ها را ندید.

بازی هنر نبرد

در بازی‌های هنر نبرد انواع ترول‌ها به شرح زیر هستند:

  • ویچ داکتر (Witch-Doctor)
  • خفاش‌ران (Bat-Rider)
  • سرشکار (Head-Hunter)
  • ترول جنگلی

اخبار جدید

به نقل از بلیز پلنت :

کتاب جهان هنر نبرد آرتاس که توسط کریستی گولدن نوشته می‌شود. خط زمانی آینده‌ی اتفاقاتی است که در نسخه توسعه دهنده خشم لیچ کینگ رخ خواهد داد. در این داستان اشاره می‌شود که آرتاس پس از شکست دادن ایلیدن روحش جریحه دار می‌شود. و پس از تلفیق شدن روحش با نرزول به خوابی چندین ساله می‌رود. در آن رویا ارک، پرنس و بچه، ماتیاس لنر (Matthias Lehner) صحبت می‌کند و در این رویای سیاه آشفته می‌شود. در پایان پاسخ به این رویای آشفته بیرون کشیدن و دور انداختن قلبش برای جلوگیری از این ضعف است.

بسیاری از این داستان‌ها در نسخه توسعه دهنده بازی شرح داده خواهد شد. شما در این نسخه کوئستی از ماتیاس لنر دریافت می‌کنید و شخصا کنترل آرتاس را با قابلیت‌هایش در اختیار می‌گیرید به گذشته می‌روید و با ایلیدن می‌جنگید. (البته فقط برای دو کوئست)

اتفاقات جالب دیگری وقتی تیریون فوردرینگ حامل اشبرینگر با آرتاس لیچ کینگ در کلیسای اعظم تاریکی در سریر یخی روبرو می‌شود را می‌بینید.


پیشتر اعلام شده بود این کتاب در تاریخ ۲۱ آوریل ۲۰۰۹ منتشر خواهد شد.


شاه ترنس منتیل

HTML clipboard
شاه ترنس منتیلنماد اتحاد



جنسیت مذکر

نژاد انسان

کلاس شخصیت شاه (در تصویر مشخص است) اما احتمالا مبارز بوده‌است

طرفدار اتحاد

شغل شاه

معرفی روز اژدها

وضعیت مرده (توسط پسرش آرتاس کشته شد)

شاه ترنس منتیل دوم Terenas Menethil II شخصیتی ساختگی در جهان هنر نبرد است.

بیوگرافی

ترنس منتیل دوم در بارگاه شهر لردران متولد شد، یکی از قدرتمندترین انسان‌ها، عضوی از خاندان سلطنتی منتیل که نسل‌ها اقوام را پادشاهی می‌کردند.

 جنگ دوم

شاه ترنس شاه انسان‌ها و سرزمین لردران در جهان هنر نبرد است. از طریق او اتحاد میان دورف‌ها، الف‌های شب و انسان‌ها ایجاد شد. اتحاد با تهاجم دوم ارک‌های هورد و غول‌هایش، گابلین‌ها و ترول‌های جنگل مواجه شد.

شاه ترنس نقشش را در دومین نبرد ارک‌ها و انسان‌ها ادامه داد که سرانجام با پیروزی اتحاد پایان یافت.

 سلطنت آشوب

هرچند، شاه ترنس اشتباهات مهلکی کرد او هنگامی که آخرین محافظ مدیو به ملاقاتش آمد و به او هشدار داد تا قبل از اینکه لژیون سوزان به ازروت آید به کالیمدور برود (ابتدای هنر نبرد ۳) او نپذیرفت. هنگامی که غضب آمد و شهر‌های انسان‌ها را تصرف کرد، سرانجام توسط پسرش آرتاس منتیل که توسط لیچ کینگ تسخیر شده بود به قتل رسید و بجای پدر بر تخت نشست.

شاه ترنس در جنگ دوم مرد میانسال قدرتمندی بود او بخاطر قلمرویش جنگ‌های بسیاری کرده بود و در تمام آنها پیروز شده بود. گرچه توسط جنگ سوم قدرتش کم شده بود. از نظر روانی او هنوز مناسب بود. (گرچه مصیبت‌هایی توسط بعضی از افکار سختش به او رسیده بود. این حالت عادی فرمانروای سالخورده بود). جسما پیر و ضعیف شده بود. چهره جدید از قلمرویش در آغاز بازی پسرش پالادین آرتاس است.

بعد از اینکه پسرش با قایق به نرثرند بسیار سرد رفت. پالادین اوتر روشنایی‌آور او را متقاعد کرد تا دستور دهد نیروهای اعزام شده بازگردند. اما آرتاس تا زمانیکه مل‌گانس رهبر نیروهای غضب را کشت بازنگشت. هنوز زمان زیادی از بازگشت پسرش نگذشته بود که آرتاس پدرش را با فراستمورن نفرین شده کشت.

پس از خاکستر کردن بدن او اوتر از خاکسترش محافظت کرد. زمانی که اوتر با آرتاس مواجه شد. اوتر به او یادآوری کرد که شاه ترنس هفتاد سال بر لردران فرمانروایی کرد.

در بازی جهان هنر نبرد، دخمه شاه ترنس (طبق برسی‌های انجام شده این مکان بیشتر از منطقه‌ای برای یادبود اوست که بعد از مرگش برایش ساخته‌اند.) که در خرابه‌های لردران بین اتاق شاهنشاهی و آسانسوری که به شهرزیرزمینی نامردگان مرتبط است قرار دارد.

 نقل قول‌ها

 سراغاز سینمایی خشم لیچ کینگ

ترنس در سر آغاز سینمایی جهان هنر نبرد : خشم لیچ کینگ داستانی را بیان می‌کند که وظیفه آرتاس را بعنوان وارث پادشاهی لردران یاد آور می‌شود.


پسرم ... روزی که به‌دنیا آمدی، بیشه‌های لردران نام آرتاس را نجوا می‌کردند.

پسرم ... با افتخار بزرگ شدنت را در میان سلاح عدالت نظاره می‌کردم.

به یادآور، نسل ما همیشه با خرد و قدرت رهبری کردند و می‌دانم که کنترل‌ات را در بکارگرفتن قدرت فراوانت نشان خواهی داد.

اما پیروزی حقیقی، پسرم، قلب مردمانت را تکان خواهد داد. این را گفتم برای وقتی‌که ازل‌ام فرا رسید ... تو شاه خواهی بود.

 منبع

ویکی پدیا - شاه ترنس

تیریون فوردرینگ

تیریون فوردرینگنماد اتحاد

 

 

القاب فرمانده ارشد جهاد نقره‌ای
جنسیت مذکر
نژاد انسان
کلاس شخصیت پالادین
طرفدار دست‌نقره‌ای، جهاد نقره‌ای
شغل لرد عالی رتبه دست نقره‌ای، بیشتر ارباب ماردن‌هول کیپ
مکان رودخانه تاندروریل , سرزمین‌های طاعون زده شرقی. بیرون هارث‌گلن, سرزمین‌های طاعون زده غربی. والگارد, دره‌ی مخوف
وضعیت فعال
خویشاوندان تائلان (پسر), کاراندرا (همسر), ایتریگ (برادر گفته)

تیریون فوردرینگ یا Tirion Fordring یکی از اولین پنچ شهسواران دست نقره‌ای است که توسط اسقف اعظم آلونوس فاول انتخاب شدند، و یکی از قهرمانان جنگ دوم بود. قبل از اینکه بخاطر دفاع از یک هورد به نام ایتریگ جایگاه خویش را از دست داده و تبعید شود ارباب ماردن‌هولد کیپ در هارث‌گلن بود. اخیرا بدنبال مرگ فرزندش تائلان فوردرینگ، تیریون شخصا وارد عمل شده تا انجمن دست‌نقره‌ای را بازسازی کند. اکنون جهاد نقره‌ای را رهبری می‌کند، تشکلی شامل شهسواران قدیمی دست نقره‌ای و آرگنت داون، که بر علیه لیچ کینگ و غضب می‌جنگند. هنوز هم دوستی او با رفیق خوبش ارک کهنه‌کار ایتریگ پابرجاست.

بیوگرافی

 داستان ایتریگ

بعنوان حکمران پادشاهی هارث‌گل ن، تیریون زندگی راحتی داشت،‌ احترامی بسیار و عشقی توسط همسرش کاراندا و پسرش تائلان داشت. هم یک مبارز بزرگ بود و هم یک رهبر، تیریون در پادشاهی لردران مشهور بود. بخاطر بدست آوردن قدرت نظامی، تمریانت تیریون بعنوان یک پالادین در زمان تهاجم ارک‌ها برایش صلح و صفا به ارمغان آورده بود. بعد از این‌که جنگ پایان یافت، تیریون هر شب برای اینکه نزاعی دیگر بر اتباعش زیان نرساند دعا می‌خواند. 

یک روز، با ارکی پیر و منزوی که در برجی خراب شده زندگی می‌کرد روبرو شد. بلافاصله هردو به جان هم افتادند و گردوخاک کردند تا اینکه خرابه‌های برج بروی تیریون افتاد و از هوش رفت. روز بعد در تختخواب‌اش بیدار شد و فهمید که به‌سختی شکست خورده است. درد و رنج را تحمل کرد و با کمک دوست‌اش بارثیلاس بهبود یافت. 

فهمید که ارک نجات‌اش داده است، تیریون ردپای خویش را دنبال کرد و به‌سوی برج گام برداشت. ایتریگ ارک به تیریون گفت که قبل از اینکه به ازروت بیاید، ارک‌ها اجتماعی باشکوه برپایه شمنیزم داشته‌اند. پس از جنگ، او هورد آلوده را ترک کرده است. تیریون شرافت بزرگی را در ایتریگ دید و قول داد که راز زنده بودن او را حفظ کند، به سمت مردمش برگشت و به آن‌ها اعلام کرد که با ارک معامله کرده و هیچ خطری نیست. 

بارثیلاس چندان رازدار نبود و سیدن داث‌روهان را فراخواند و موضوع را به او گفت. داث‌روهان گروهی از شکارچیان را به جنگلی که ایتریگ بود برد. دی این حین که ارک اسیر شد، تیریون با مردان داث‌روهان می‌جنگید، و داث‌روهان با او توضیح می‌داد که اعمالش خیانت است. تیریون به استراث‌هلم برده شد تا محاکمه شود. 

با وجود التماس‌های کاراندرا به هیئت منصفه برای بخشیدن او بخاطر شرافت‌اش، تیریون امیدوار بود که عبرتی برای فرزندش باشد، به دادگاه عین اتفاق را بازگفت. سرانجام، هیئت منصفه‌‌ای تشکیل شده از دریاسالار دائلین پرادمور، جادوگر اعظم آنتونیداس، اسقف اعظم آلونوس فاول و شاهزاده آرتاس منتیل تصمیم گرفتند از این‌رو که تیریون به نیروهای اتحاد حمله کرده، دیگر عضوی از شهسواران درست نقره‌ای نیست و محکوم به تبعید شد. اوتر روشنایی‌آور طی یک مراسم نظامی قدرت‌های تیریون را از او گرفت و او را به‌خانه برای جمع کردن وسایلش فرستاد.

تیریون در حال کمک کردن به ایتریگبخاطر جلوگیری کردن از دستگیر شدن ایتریگ و جنایات جنگی که مرتکب شده بود، تیریون به استراث‌هلم برگشت،آن‌جا به محافظین ایتریگ حمله کرد. غافلگیر شدند و سعی کردند تا اورا آرام سازند تا زمانی‌که گروهی از ارک‌ها به شهر یورش بردند. تیریون از این فرصت استفاده کردو ایتریگ را آزاد کرده و از شهر فرار کرد.

وقتی‌که در جنگل بودند، تیریون نزدیک شدن مرگ ایتریگ را حس کرد و تنها کاری که می‌توانست انجام دهد فراخواندن قدرت‌های نور برای شفا دادن ارکی که جانش را پیشتر نجات داده، بود. شگفت زده شد هنور قدرت‌های نور اورا برکت می‌داد و ایتریگ نجات پیدا کرد.

ناگهان خودشان را در محاصره ارک‌ها و جنگ‌سالار جدید ترال دیدند کسی که با ایترایگ گفتگو کرده و او را برای بازگشت به هوردی که آداب و سنن قدیمی و ریشه‌های شمنیزم بازگشته دعوت کرده بود. ایتریگ برای پذیرفتن آن درنگ نکرد.

تیریون در لردران ماند تا پیوستن فرزندش به شهسواران دست‌نقره‌ای را تماشا کند. فرزندش بعدها تبدیل به ارباب ماردن‌هولد شد. همسر تیریون به پسرش گفته بود که پدرش مرده و قبری فرضی برای او در کلیسا ساخت جایی که تائلان اسباب بازی‌اش را دفن کرد و مادرش پتک جنگ پدر را دریاد و خاطره او به فرزند داد.

  • برای اطلاعات بیشتر رمان از خون و افتخار را بخوانید.

 تبعید و بازگشت

تیریون پس از تبعید در مزرعه کوچکی که واقع در شمال غرب سرزمین‌های طاعون زده شرقی در ساحل رودخانه ثاندروریل با اسب وفادارش میرادور زندگی می‌کرد. در زمان جنگ سوم او بر علیه نامردگان غضب می‌جنگید.
او از پیدا کردن فرزندش تائلان وحشت زده بود، به جهاد سرخ پیوست و سرانجام تبدیل به لرد ارشد این محفل شد. با این‌وجود دورادور مراقب فرزندش بود و داوطلبان جسور را برای کمک به خودش و اندک مجاهدان در روستای کوچک سیندر‌هلم به خدمت می‌گرفت، آن‌ها توسط نیروهای غضب محاصره شدند، و غضب مانع از پیشروی آن‌ها شد.
اخیرا، تیریون توسط مجاهدان از خاطرات فرزندش مطلع شد و متقاعد شد که جهاد را ترک کند تا مرگ فرزند را بچشم ببیند. پس از آگاهی از مرگ فرزندش،مصمم شد تا انجمن اصلی دست‌نقره‌ای را بازسازی کرده و آن را نیرویی خوب در جهان سازد.
 

جهان هنر نبرد

تیریون و ایتریگتیریون فوردرینگ کوئست گیرنده سطح ۶۱ است که در کلبه‌ای نزدیک جنوب غربی تونل سرزمین‌های طاعون زده شرقی قرار دارد. او کمک‌هایی که از جانب اتحاد و هورد است را پذیراست. که داستان خودش و چیزهایی که از اتریگ آموخته را نقل می‌کند.

جهاد سوزان

در جهان هنر نبرد : جهاد سوزان، تیریون فوردرینگ را می‌توان در هیلزباراد فوتیلز قدیم و از طریق غار زمان پیدا کرد. تیریون در مسافرخانه ساحل حنوبی با لباسی آهنی که همانند زره کنونی اوست و بهمراه اعضاء دست‌نقره‌ای در حال بحث در مورد اشبرینگر هستند. او اولین کسی بود که به‌آینده اسلحه و حماسی بودن نام آن اشاره می‌کند. متاسفانه، بیشتر دوستانی که در اینجا دور هم جمع شده بودند بعدها تبدیل به دشمن شدند، هرچند باقی مانده‌گان این گروه بعدها نهضتی متعصب ساختند.

خشم لیچ کینگ

در بازی جهان هنر نبرد : خشم لیچ کینگ، تیریون به والگرید در دره مخوف نرثرند نقل مکان کرده و کوئست گیرنده‌ی سطح ۷۳ شده و لردوالا تیریون فوردرینگ لقب گرفته است.
تیریون «فرمانده والا جهاد نقره‌ای» لقب گرفته است. جهاد نقره‌ای از ادغام آرگنت داون و دست‌نقره‌ای بوجود آمده است.
همچنین تیریون در سریر یخی در کنار فدائیان نقره‌ای پیدا می‌شود که درحال صحبت با پاسدار ایبون است. بر اساس دیالوگ این دو با هم، شما می‌فهمید که ایبون در واقع همان داریون موگرین است. داریون موگرین بدبینانه می‌گوید که آن‌ها نمی‌توانند تا زمانی که لیچ کینگ در مقابل هیچ یک از اشکال نور آسیب پدیر نیست پیروز شوند. تیریون به او می‌گوید که خودش را هم تراز غضب نمی‌کند. آن‌ها برای افتخار این‌کار را می‌کنند.

شخصیت

بعنوان یک پالادین تیریون فوردرینگ یک مرد شریف بود و برای نشان دادن شرافت‌اش در پایبندی به قول‌اش هیچ ابایی از نبرد حتی با دوستان و خانواده‌اش را ندارد. بعنوان مثال، وقتی‌که فوردرینگ تلاش کرد تا به همر و دوست قدیمی‌اش آردن توضیح دهد که نجات دادت ایتریگ بخاطر شرافت است.

نقل قول‌های خواندنی

  • «براثیلاس تو لاف می‌زنی که ارک‌های بیشتری آن‌جا هستند. من آن‌جا بودم و کسی را ندیدم. من نیروهای کمکی را قبل از اینکه برایم مسلم شود فرا نمی‌خوانم. اکنون وقت پریدن به‌سوی سایه‌ها نیست. ما باید آرام و هوشیار بمانیم.»
  • تائلان : «پدر، برای نبرد با مرد پوست سبز می‌روی؟»
* تیریون : «پسرم، هنوز نمی‌دانم، نمی‌دانم»
  • «تا زمانی که زنده‌ام به اتحاد وفادار می‌مانم، شکی نیست. اما سوگندی که خوردم را نمی‌توانم بشکنم. بخاطر این کار می‌باید به خودم و همه کس خیانت کنم، همچون مردی بزرگوار و عزیز.»
  • «ایزیلین شاید روحت در غم و اندوه بسوزد، نور به من قدرت مبارزه با این اهریمن را می‌دهد. ترسو، به‌ایست. با ایمان و قدرتی که پیشتر داشتی با من روبرو شو.»
  • «زمان زیادی را تلف کردم، در این هوای تیره گرفتار شدم ... این مرض، تاسف آنچه می‌توانستم باشم را خوردم... ان‌چه می‌بایست باشم. تائلان، مرگ تو بیهوده نخواهدبود. فرقه‌ای جدید در این روز متولد شد ... فرقه‌ای که فقط خودش را صرف نابودی شرارت این طاعون در جهان خواهد کرد. شرارت پشت سیاست و بذله‌گویی پنهان نمی‌تواند پنهان شود. قول می‌دهم...سوگند می‌خورم.»
  • «به دوست کوچکم سلام کن» (وقتی به یک جانور حمله‌ور می‌شود)

 داستان تیریون به نقل از خودش

پس از انجام دادن سه کوئست اول او، این مکالمه با تیریون بعنوان قسمتی از کوئست بعدی صورت می‌گیرد.

باید عذرخواهی کنم که تمام واقعیت را در مورد هویتم به تو نگفته‌ام. باید مطمئن شوم که قابل اطمینانی ... می‌خواهم فارغ از خویش مدتی را به زاهدی گوشه‌نشین و فراموش شده کمک کنی.

خودت را یکی از آن مردم می‌دانی : فردی که دارای کمال و شرافت است.

متشکرم، تیریون. هویت‌ات چیست؟

پسرم، تائلان، وقتی که من محکوم به خیانت شدم و از اتحاد اخراج شدم تا در تبعید زندگی کنم فقط یک بچه بود. انتخابم این بود تا در اینجا بمانم و مراقب او باشم و مطمئن شوم که او وقتی بزرگ شد مردی با شرافت شود.

همان‌طور که انتظار داشتم او مقام مرا بعنوان ارباب ماردن‌هولد بدست آوردٰ؛ اما رسم تقدیر بی‌رحم است، به جهاد قرمز پیوسته است. اکنون او لرد والای آن‌هاست.

وحشتناک است.

آری. جنبش سرخ همان کسانی از فرقه دست نقره‌ای هستند که به‌خطا رفته‌اند.

باید باورم کنی، تائلان مرد خوبی است. باید به‌یاد آورد ... باید آن‌چه شرافت و افتخار است را بیاد آورد. می‌دانم این در قبلش است،او می‌داند که چه اشتباهی می‌کند. کمکم می‌کنی؟ کمکم می‌کنی تا بیاد آورد؟

حتما تیریون.

صحبت‌های تیریون و داریون طلایه داران نقره‌ای در سریر یخی

لرد والا تیریون فوردرینگ : لیچ کینگ عکس العمل سریعی در برابر نفوذ ما داشت. سریع‌تر از آن چیزی‌که فکر می‌کردم.

پاسدار ایبون : تو با مخلوقی که سرتاپا آگاهی و حلیکه‌گری، باهوشی، بی‌باکی که بشر تاکنون بخود دیده است می‌جنگی.

پاسدار ایبون : لیچ کینگ شبیه هیچ دشمنی که تاکنون با آن جنگیدی نیست، لرد والا. هرچند در زمین مقدس کلیسای نور از او بهتر بودی، اکنون به قلمروی او پا گذاشتی.

پاسدار ایبون : نمی‌توانی پیروز شوی. آن‌هم این چنین...

لرد والا تیریون فوردرینگ : داریون، چه‌کاری می‌خواهی که من انجام دهم؟

پاسدار ایبون : هیچ. تا زمانی که نور پاسدار توست هیچ‌کاری نمی‌توانی انجام دهی. نور تماما تورا کنترل می‌کند، و تورا به پرهیزگاری پایبند می‌کند.

لرد والا تیریون فوردرینگ : کملات عاقلانه انتخاب کن، شهسوار مرگ. در میان گروهی فدایی ایستاده‌ای...

پاسدار ایبون سرش را می‌مالد.

پاسدار ایبون : به زمین نگاه کن، لیچ کینگ بکلی پیشروی‌ات را متوقف کرد و پیروز شد.

پاسدار ایبون : رخنه‌ای که تو ایجاد کردی زودتر از اینکه باز شود توسط تارهای نروبین‌ها بسته شده بود.

پاسدار ایبون : سربازان تو همچون سپرهای زنده آتش توپخانه را در دره‌ی بازتاب دفع کردند، و به نیروهای لیچ کینگ اجازه دادند بدون هیچ مانعی به مقر تو لشگر کشی کنند.

پاسدار ایبون : لرد والا، لیچ کینگ تعهد تو را می‌داند. می‌داند که نمی‌توانی به سمت مردان خودت آتش بگشایی. آیا نمی‌فهمی؟ او به هیچ چیز مقید نیست. هیچ راهی برای مقاومت نیست.

لرد والا تیریون فوردرینگ : داریون، ما این کار را با افتخار می‌کنیم. ما هرگز خودمان را در سطح غضب پائین نمی‌آوریم تا پیروز شویم. می‌خواهی ما همچون هیولایی باشیم که برای نابودیشان می‌جنگیم!

پاسدار ایبون : بنابراین تو شکست می‌خوری. لرد والا ...

منبع


مترجم : صالح عظیمی