HTML clipboard
|
ایتریگ
|

|
| جنسیت
|
مذکر
|
| نژاد
|
ارک
|
| کلاس شخصیت
|
مبارز
|
| طرفدار
|
هورد
جهاد نقرهای
|
| شغل
|
مشاور
جنگسالار
ترال
|
| مکان
|
گروماش هولد،
اورگریمار،
کمینگاه نقرهای،
زولدراک
|
| وضعیت
|
فعال
|
| خویشاوندان
|
تیریون فوردرینگ (برادر گفته)، دارای دو پسر بینام (مردهاند)
|
ایتریگ کوست دهندهای سطح ۷۵ در مسافرخانهی کمینگاه نقرهای در پایگاه مرزی جهاد
نقرهای در زولدراک است.
پیشینه
ایتریگ یکی از جنگجویان اورک بود که در جنگهای جنگ اول و دوم با شجاعت و سربلندی
به هورد خدمت کرد. پس از اینکه از خیانت گولدان و معاملهای که او با کیل جیدن
انجام داده بود خبر دار شد به سرزمینهای آزاد لردران گریخت. سالها بعد او توسط
پالادین تیریون فوردرینگ در خرابههای برج دیدهبانی پیدا شد. با اینکه در ابتدا هر
یک دیگری را دشمن خود تشخیص دادند، ایتریگ ناخواسته با بیرون هل دادن تیریون از برج
در حال فرو ریختن جان او را نجات میدهد. از آن زمان به بعد تیریون خود را مدیون
ایتریگ میدانست. هر چند این برای جلوگیری از دستگیر شدن ایتریگ کافی نبود. ولی بی
شک اگر مداخلهی به موقع تیریون و افراد هورد نبود، او در استراثهلم اعدام میشد.
او تیریون را پس از سختیهایی که در جهت آزاد کردنش متحمل شد برادر انسان خود خواند.
پس از ملاقات با ارباب قبایل ترال، ایتریگ دانست که مردمش به راستی ریشههای شمنی
خود را بازیافتهاند وبار دیگر برای زندگی بین آنها بازگشت. او هم اکنون به عنوان
مشاور ترال به هورد خدمت میکند و میتوان او را در تالار تخت ترال پیدا کرد.
خشم لیچ کینگ
در نامهای به جنگسالار ترال (که توسط یک شهسوار مرگ هورد [نبرد پایگاه ایبون]
برده میشود.)، تیریون فوردرینگ که اکنون لردوالای جهاد نقرهای است، یادداشتی را
با رعایت احترام به ایتریگ میفرستد و درخواست میکند که ترال اورا به نرثرند
بفرستد و میگوید که نیازمند یک ارک خوب درکنارش است.
ترال این درخواست را قبول میکند و برهمین اساس میتوانید ایتریگ را در کمینگاه
نقرهای در پایگاه مرزی جهاد نقرهای در زولدراک پیدا کنید.
نقل قولهای به یاد ماندنی
«فکر کردی مردم من این همه سال فقط با وحشیگری در سرزمین شما زنده مانده اند؟
نژاد شما همیشه هم نژادهای من را دست کم گرفتند. برای همین هم
جنگ اول را باختید، البته فکر کنم.»
«تو به عنوان یک
انسان شرافت بالایی داری. این را موقع نبردمان فهمیدم. هیچ جنگجوی با شرافتی
مستحق مرگ حیوانی در دام افتاده نیست. جوانمردانه نبود اگر همانطور آنجا رهایت میکردم.
به علاوه، به اندازهی کافی در زندگی ام مرگ دیدهام.»
«بسیاری چیزها هست که تو دربارهی مردم من نمیدانی. شرف و غرورشان دیرزمانی است
که ترکشان گفته. وظیفهی من به مردمم روزی تمام شد که پسرانم کشته شدند.»
«همهی اورکها جنگجو هستند ای انسان. ما کار دیگری بلد نیستیم. با اینکه پسرانم
بی پروا و شجاع بودند، رهبرانشان به آنها خیانت کردند. در جنگ آخر اربابان ما بین
خودشان سر چشم و هم چشمیهای احمقانه با هم درگیر شدند. در حین یکی از خونین ترین
جنگها، به پسرانم دستور دادند از خطوط مقدم عقب نشینی کنند. یکی از رقبای رهبرشان
که امیدوار بود جایگاه خود و قبیله اش را در بین قبایل
هورد مستحکم کند آنها را به سوی مرگ حتمی شان به دست برادران خودشان فرستاد.
روز سیاهی بود برای قبایل...روز سیهای برای من. آن روز بود که فهمیدم امیدی باقی
نمانده. عداوت و فساد روح مردم مرا به درون سایهها کشیده بود. فهمیدم که در اندک
زمانی هورد از درون خود را خواهد خورد.»
«ما با خون و شرافت به هم گره خوردهایم برادر...فراموشت نخواهم کرد.»
منبع
دانشنامه جهان هنر نبرد