لاندان ورین. ادامانت ورین، ال‌لین ورین، واریان ورین. خط پادشاهی خاندان ورین که ملت استورم ویند را در مشکلات بیشمارش رهبری کردند، هربار از خاکستر سختی و مشقت قوی‌تر و عاقل‌تر برخاستند. اما واریان پادشاه استورم‌ویند در زمانه‌ای که آشوب و مصیبت‌ها نیز بیشمار بود بروی افسانه‌ی اجدادش تمرکز کرد :

شاهان ورین با پایانشان بسیار زود مواجه می‌شوند و هیچ‌زمان منصفانه و خوب نیست.

قدم  بر داخل تالار گذاشت، واریان محافظانش را در پست‌های خود نمی‌دید. آیا همگان گرفتار روز یادبودند؟ یا این چیزی بدشگون است؟


به دقت تالار کم‌نور را پیمود، وارد بارگاه آشنا و بزرگ‌ قلعه استورم‌ویند شد، اما اکنون دیوارهای بلند طوری دیگر  ... بزرگتر، سایه‌دارتر و خالی به‌نظر می‌رسید. از دور سقف سنگی، بزرنت‌های آویزان تارعنکبوت مانند، مزین به صورت یک شیر طلایی که نشان غرور و قدرت ملت بزرگ استورم‌ویند بود.

در تاریکی، واریان صدای گریه‌ مانندی را شنید و ناگهان جریان را فهمید. چشمانش به کف زمین افتاد جایی که رد خون بطور واضح به سمت مرکز اتاق منتهی می‌شد. در آن تاریکی، به‌سختی می‌تواند عصبانیت و خشم‌اش را میان دو پیکر بر زمین افتاده کنترل کند. همچانکه چشمانش به تاریکی عادت می‌کند، مردی را می‌بینید که زخمی و خونی بروی زانو و  پیش او زنی لاغر در آن تاریکی بروی زمین افتاده است.

ادامه این مطلب را در داستان کوتاه «خون پدرانمان» بخوانید