مرگبال
| مرگبال | |
|---|---|
|
|
|
| القاب | مرگبال نابودگر، خشم سیاه، جلوهی مرگ، پیشتر نلثاریون سیاه و زمینبان |
| جنسیت |
|
| نژاد | اژدرسواران سیاه |
| مکان | دیپهلم |
| شغل | رهبر اژدرسواران سیاه، پیشتر یکی از اژدهایان ناظر و محافظ زمین، اکنون دشمن تمام موجودات غیر اژدهایی |
| طرفدار | رهبر اژدرسواران سیاه، زمانی اژدهایان ناظر، زمانی در قالب داوال پرستور اتحاد، زمانی به هورد درانور |
| وضعیت | فعال |
| خویشاوندان | سینثاریا (همسر پیشین)، نفارین (پسر)، آنیکسیا (دختر)، هم فرقهای: الکستراسزا، ایسرا، نزدرمو و ملیگوس |
| خط مش | بهشدت شرور |
'مرگبال نابودگر یا Deathwing the Destroyer، در اصل همان نلثاریون زمینبان (Neltharion the Earth-Warder)، ازفرقهی اژدهایان و فرماندهی اژدهایان سیاه است . هزاران سال پیش خزگورات تیتان آهنگر، مقداری از قدرت های نامتناهی خود را به او ارزانی داشت و او را نگاهبان و محافظ اعماق سیاره ازروت قرار داد تا از خدایان باستانی محافظت کند . او در زمان نبرد پیشینیان تغییر رویه داد و قسمت عمده ایاز قدرت روان اژدها یا همان روان اهریمن را تسخیر کرد و در خیالش دنیایی ساخت، اما همیشه یک ضد قهرمان بود. نام او تبدیل به نجوایی از ترس و نفرین شد .
در زمان جنگ دوم در قالب لرد داوال پرستور تلاش کرد تا تخت پادشاهی آلتراک را به دست آورد و اتحاد لردران را نابود کند. در این زمان همان طور که در داستان روز اژدها شرح داده شد، روح اژدها نابود شد و مرگبال هم از هم نژادانش شکست خورد و گریخت.
مرگبال بعنوان دشمن اصلی در جهان وارکرفت : دگردیسی، سومین توسعه دهنده بازخواهد گشت. این اولین بار است که او در بازی جهان وارکرفت حاضر میشود. پیشتر یکبار در بازی وارکرفت ۲ : آنسوی دروازهی تاریک و در فلش بکی در اولدار دیده شده بود.
زندگینامه
پیشینه
نلثاریون در حقیقت اژدهای سیاهی بود که توسط خزگورات انتخاب و قدرت احاطه بر سطح و اعماق زمین به او داده شده بود. او همچنین به عنوان یکی از نژادهای پنجگانهی اژدهایان توسط تیتانها مورد تبرک قرار گرفت.
در دوران صلح، قدرت و دانش او فراگیر و مشهور بود به طوری که با نام نلثاریون زمینبان شناخته میشد. محافظ قدرتمند زمین. و سپس آن جنون ذهن نلثاریون را نابود کرد و او را دیوانه ساخت. منشا آن خدایان باستانی بودند. جنونی که او و نژادش را تغییر داد. نتیجهاش فرو رفتن او در جنون، و ساختن وسیلهای بود به نام روان اژدها که بعدها روان اهریمن نامیده شد. صدای اثیری خدایان باستانی او را متقاعد کردند که میتواند قدرتی ورای تصورش را صاحب شود، اگر به آنها خدمت کند. صداها او را نسبت به همه، حتی هم نژادان سیاه رنگ خودش هم نیز مشکوک کرد. پس از آنکه تسلیم ارادهی خدایان باستانی شد، از زندگی سابق خود دست کشید و نامی دیگر و هدفی سیاهتر را برگزید. او مرگبال شد و اهدافش را در غالب پادشاهی جبار با ارادهای پولادین در پی گرفت. بر اثر این سقوط پایان ناپذیر به تاریکی، او بر سرنوشت خویش لگد زد و بدون هیچ تزلزلی، هر آنجا که دستش میرسید را ویران میکرد. با وجود این که نام اصلیاش چیز دیگری است، او از دیرباز لقب مرگبال را برای خویش برگزید تا بدین وسیله هدفش را به دیگر موجودات دون پایه بشناساند.
نبرد پیشینیان
نلثاریون احاطهی کامل بر زمین و آنچه درون آن است از جمله مواد مذاب یعنی لاوا را دارد. در زمان حمله او و فرزندانش نفس خود را چون توپی از لاوا به کار میبرند. او میتواند درون آتشفشانها و مناطق با دمای بسیار بالا زندگی کند. نلثاریون جهانی را میخواست که فقط او و فرزندانش و تعداد اندکی خدمت گذار که مطیع او باشند در آن زندگی کنند. جهانی که دیگر اثری از سایر اژدهایان نباشد و الکستراسزا و ایسرا تنها بندهی او و فقط برای جفت گیری باشند.
خدایان باستانی نلثاریون را وادار کردند روان اهریمن را بسازد. به کمک گابلینها و با خون خودش، نلثاریون در زیر زمین و درون دیگهای جوشان و سندانهای گابلینی او یک صفحهی طلایی را ساخت.
قیام نابودگر
مرگبال و اژدرسوارانش از جمع اژدر ناظران خارج شدند. آنها را نابود کردند و در سرتاسر زمین پراکنده کردند. در این زمان سخت، ناظران از خود محافظت کردند و پنهان شدند تا حتی توسط یکدیگر دیده نشوند.
خیانت نلثاریون ضربهی بزرگی بر ناظران زد و ترس از نابودی نسلشان همچون نسل اژدرسواران آبی آنها را منزوی کرد. مرگبال به کنام خویش در کوهستان بازگشت. براثر تماس با روان اهریمن بدنش شکافته شده بود. بنابراین گابلینها زرهای از جنس آدمانتیوم ساختند تا از مرگبال دربرابر این قدرت بیکران روان اهریمن محافظت کند. تنها زره از جنس آدمانتیوم میتوانست جلوی نابودی بدنش را بگیرد.
هرچند در بلیزکن ۲۰۰۹ اعلام شد که زره او از جنس آهن بوده است.
خدایان باستانی، مرگبال را وادار به ساختن روان اهریمن کردند، اما اما نیت آنها اهریمنانی بود که اربابشان سارگراس را از قدرت عظیم سلاح آگاه میساختند. سارگراس نباید از خواستن روان اهریمن در بازکردن راهی برای ورود به ازروت دودل میشد.
با استفاده از روان اهریمن برای ایجاد راه ورود، سه خدای باستانی امیدی برای فرار از زندانهایشان در اعماق سیاره داشتند. بههرحال ملفیوریون طوفانخشم از رویای زمردین استفاده کرد، کنام مرگبال را پیدا کرد و روان اهریمن را از اژدهای سیاه ربود. ملفیوریون میتوانست صدای خدایان باستانی را که از درون روان اهریمن میآید بشنود، آنها از او میخواتند که قدرت را در اختیار بگیرد. او از روان اهریمن استفاده کرد تا راهی را از میان کوهستان برای فرار پیدا کند.
هرچه ملفیوریون از قدرت روان اهریمن بیشتر استفاده میکرد، بیشتر توسط صداهایی که میآمد آلوده میشد. ملفیوریون سرانجام راه این فساد را قطع کرد و روان اهریمن را کنار گذاشت، تا مبادا از آن استفاده کند.
ایلیدن و واروثن، ملفیوریون را اسیر کردند و روان اهریمن را برداشتند. واروثن که قائم مقام لرد ژاویوس بهدستور ملکه آشارا بود، روان اهریمن را تا برگشت به زین آشاری در اختیار داشت. در زمان سفر، حتی واروثن نجواهای خدایان باستانی را حس کرد. هنگامی که در کاخ، واروثن روان اهریمن را به منراث تخریبچی، ژنرال لژیون سوزان داد. منراث از روان اهریمن برای محکمتر ساختن پورتالی که به سارگراس اجازه ورود به ازروت را میداد استفاده کرد.
بعد از اینکه لژیون سوزان شکست خورد، اژدر ناظران روان اهریمن را با نیروهایشان مهر و موم کردند و نلثاریون هرگز قادر به استفاده از آن نبود. شی توسط ملفیوریون و به درخواست اژدر ناظران در مکانی نامشخص پنهان شد. دیگر در شی در اختیار کسی نبود و اکنون کسی قادر به استفاده از آن نبود. نلثاریون عهد کرد تا جان و انتقامی سخت از جهان بگیرد. قدرت نلثاریون با احاطهای که بر زمین داشت، ناشی از خشم با ویرانی همراه شد همچنین منجر به انفجار چشمهی جاودانگی شد که چهره ازروت را برای همیشه تغییر داد.
مسلما افسانههایی که درباره مرگبال است اشاره میکند که زمینبان، بسیاری از سرزمینها را شکل داده و نژادها در روی زمین و زیر آن قادر به جنگ با او نیستند. زمانیکه او عصبی میشود کوهستانها را خورد کرده و همه چیز را بههم میریزد. او سرزمینهای حاصلخیز را ویران و دیگر سرزمینهایی که نژادهای برای غذا در آن میجنگند را نابود میکند. مرگبال بذری را در دل تمام نژادها کاشت که هنوز پابرجاست و آن جنگ است.
جنگ مجدد
ده هزار سال بعد پس از جنگ دوم، مرگبال با برخی از جادوگران ارشد دالاران جنگید، شکست خورد و در دریا افتاد، که بسیاری از افراد شورا پنداشتند که او مرده است. او نمرده بود، بههر حال، شمایلی انسانی گرفت و تبدیل به شریفزادهای بهنام لرد داوال پرستور شد و خود را شاه آلتراک نامید. از آنجا میتوانست اتحاد را هدایت کند.
بعد از اینکه نرزول مجددا دروازهای به ازروت بازکرد، قاصدی را به بازماندگان قبیله سیاهصخره که در باریکهی سیاهصخره مستقر بودند فرستاد. با دستوری برای گرفتن اژدهایان قرمز بعنوان سوار... .آنها نپذیرفتند اما بعدها مرگبال این امر را میسر ساخت. اکنون او به تمام نیروهای اتحاد قبل از تاخت و تاز نیروهای هورد حمله کرده بود. او فرزندان خود را در عوض برای کمک به درانور فرستاد. آنها موافقت کردند و مرگبال بهآنها کمک و آمادهشان کرد تا در نبردهای فراوانی که برای دزدیدن دو شی باستانی از اتحاد بود پیروز شوند. آنها به دستور نرزول که مجددا هورد را بازسازی کرده بود برای بازکردن پورتالهایی به دیگر جهانها به این اشیاء نیاز داشتند. سپس به درون دروازه سیاه و درانور رفت. او باور داشت که درانور جهانی امن و مطمئن برای انبوهسازی نژاد اژدرسواران سیاه است. زمانی که در کنام بزرگ کوهستانیاش بود توسط نیروهای اعزامی اتحاد شکست خورد. هرچند بازهم زنده ماند. دوباره به ازروت فرار کرد و دوباره تبدیل به لرد داوال پرستور شریف شد.
اندکی بعد از آنکه نرزول بیپروا پورتالهایی چندگانه را در درانور باز کرد، نیروهای جادویی، سیاره را متلاشی کرد. آزاد شدن این انرژی زنگ خطری از فاجعهای بزرگ برای تخمهای مرگبال بود، نتیجهاش نتر دریک شد؛ اژدهایانی که اندکی مادی و اندکی سماوی بودند اژدهایانی که قادر به تغییر وضعیت از حالت جسمانی به حالت سماوی بودند. بدون هدایت مرگبال، این نتر دریکهای اخروی اکنون فقط بهدنبال یافتن راه خودشان در میان خرابههای اوتلند هستند...
لرد داوال پرستور
در حین نبرد دوم و بعد از آن، مرگبال خودش را تبدیل به انسان شریفزادهای به نام لرد داوال پرستور کرد و تلاش کرد تا کنترل ملت آلتراک را با ازدواج با کالیا منتیل دختر شاه ترنس منتیل بهدست آورد. (آلتراک پس از خیانت پرنولد ضمیمهی اتحاد شده بود)
با استفاده از جادو خودش را بشدت محبوب ترنس و شریفزادگان کرد(مخصوصا جن گریمین از گیلنیس و لرد دریا سالار دائلین پرادمور از کولتیراس) و برای زمانی قدرت و اعتباری در جایگاه داوری بدست آورد. از جادو زیرکانه استفاده میکرد، او قادر بود تا اذهان رهبران انسانها را خشمگین کند و آنها را وادار کرد تا او را شاه آلتراک بنامند. هدف نهایی او بدست آوردن رتبهای عالی در میان اتحاد بود. از این طریق بود که میتوانست اتحاد را نابود کند. کار خود را بر علیه اتحاد شروع کرد و حفرهای بین پادشاهی لردران، گاردطوفان، گیلنیس و کولتیراس برعلیه کیرینتور دالاران ایجاد کرد. مرگبال خطر کیرینتور را در برملا شدن هویتش بهخوبی میدانست.
روز اژدها
در زمان جنگ دوم، مرگبال مکان روان اهریمن را یافت. البته او نمیتوانست قدرت آن را بخاطر جادویی که اژدر ناظران بر آن نهاده بودند در اختیار بگیرد، او فهمید که کس دیگری را میتواند وادار به اینکار کرد. سرانجام او گزینهی خوبی را یافت : اورکهای قبیله دراگونماو...
کریل، گابلینی که خادم مرگبال بود، فرستاده شد تا در قبلیه دراگونماو نفوذ کرده و به نکروش جمجمه شکن خدمت کند. نکروس تبدیل به بازیچهی دست مرگبال شد. نکروس روان اهریمن را از رئیس قبلیه زولهد گرفت. زولهد باور داشت که شانس یک وارلاک شاید از شانس یک شمن در استفاده از آن بیشتر باشد. البته نکروس از قدرتی که در اختیار داشت آگاه نبود، او قادر بود که مقداری از این نیرو را برای بهدام انداختن الکستراسزا، همسر قدیمی او تیرانستراسز و مقداری از تخمهای او بهکار برد. گابلین به عنوان مشاور به خدمت نکروش در آمد. و در گوش اورک نجواهای مرگبال را میکرد.
مرگبال بیشتر وقت خود را صرف کنترل رونین جادوگر کرد. او جادوگر جوان، در نتیجه فلستد اژدر ربا و وریسا بادپا را چندین بار نجات داد، امیدوار بود تا از آنها برای رسیدن به نزدیکی ملکهی اژدها بهمنظور تسخیر یا کشتن او استفاده کند. رونین همچنین توسط اژدهای قرمز کوریالستراسز، مظهر انتقام از مرگبال، کنترل میشد، تا عشق کوریالتسراسز، الکستراسزا و از همه مهمتر تخمهایش را نجات دهد، شمال دون آلگاز او و تخمهایش را در برابر حمله آسیبپذیر کرده بود. مرگبال آروز داشت تا آخرین ذخیرههای الکستراسزا را تصرف کند تا اژدرسوارانی جدید بسازد. با وجود فلسهای قرمز ملکهی اژدهایان، آنها توسط مرگبال برون میآمدند و تنفر را برای نژادهای فانی به ارمغان میآوردند.
هرچند حملهی او شکست خورد. رونین ضعف روان اهریمن را یافت و آنرا نابود کرد، با نابودی روان اهریمن، قدرتهای اژدهایان که برای ده هزار سال از ایشان گرفته شده بود به خودشان بازگشت. مرگبال با خشم فراوان چهار ناظر، که قدرتهای خویش را بازیافته بودند دیگر عقب نشینی کرد، هرچند در پایان موفق شد از آنها دوری بماند.
وقتیکه مرگبال در حال پنهان شدن بود، دیگر قادر به حفظ ظاهر فریب دهندهاش نبود. راز لرد پرستور فاش شد و برتری مرگبال بر شریفزادگان نمایان شد، هرچند دخترش آنیکسیا جای بر پای پدر گذاشت و نام پرستور را برگزید تا اتحاد را کنترل کند. تنها کسی که همواره او را میشناخت و واقعیت را درباره او میدانست کراسوس جادوگر، شمایل فانی کوریالستراسز بود.(البته الکستراسزا نیز بهخوبی از این موضوع باخبر بود). بههرحال کیرینتور قادر بود تا از وجود موجود قدرتمندی که در پس ظاهری انسانی بود باخبر شود. رونین جادوگر مرگبال را در ظاهر لرد داوال پرستور شناسایی کرد اما اسمش را نمیدانست.
میگویند زمان بسیاری قبل از اینکه بار دیگر جهان را ویران کند. آنیکسیا و نفاریان فرزندان مرگبال و رهبران اژدرسواران سیاه در غیاب پدرشان، اکنون در حال تلاش برای بدست آوردن کنترل جهان هستند. کنام آنیکسیا در گنداب اژدهایان واقع در جنوب باتلاق گل و لای کلیمدور قرار دارد.، در حالیکه کنام نفارین در باریکهی سیاهصخره در بالای کوهستان سیاهصخره در قدمگاهان سوزان قرار داد.
آنیکسیا شمایلی انسانی برگرفت و مشاور فرزند جدید شاه استورمویند شد و نام بانو کاترینا پرستور را برگزید.(بعنوان متفق اتحاد در زمانی که پدر رهبر التراک بود). نفارین شمایلی انسانی برگزید و خود را لرد ویکتور نام نهاد. ارباب کوهستان سیاهصخره. او موفق شد تا اورکهای قبیلهی سیاهصخره را برده خویش سازد.نفارین امید داشت تا کنترل سیاهصخره پایینی را با نابود کردن دورفهای آهن سیاه و راگناروس بهدست آورد. نفارین نقشه کنترل جهان را در سر دارد.
شب اژدها
مکان مرگبال کاملا نامعلوم بود. هرچند کوریالستراسز نابودی او را این بار «قریب به یقین» میدانست.
متاسفانه، برای کوریالستراسز و حهان نامعلوم است، مرگبال هنوز در اعماق گریمباتول پنهان شده است. او دست به کار شده و از تجربهی خویش برای بهبود اژدهایان شفقی که توسط همسرش سینثاریا ایجاد کرده استفاده میکند. نقشههای دیوانهوارش ادامه دارد تا عضری جدید برای نسل خویش ایجاد کند.
دیپهلم
این قسمت شامل بخشهایی از دگردیسی است.
|
مخفی و منزوی در محلی امن، اژدر ناظر فاسد مرگبال منتظر است، زخمهای خویش از آخرین نبرد علیه ازروت را التیام میبخشد و برای شعلهور ساختن جهان در کورهای از آتش لجظه شماری میکند.
در بلیزکن ۲۰۰۹ اعلام شد که مرگبال در دیپهلم، سطح عنصری ازروت مخفی شده است. پس از سالها التیام و بازیابی قدرتهایش، دیپهلم را منفجر میکند. و شکافی میان سطح عنصری و ازروت ایجاد میکند که باعث دگردیسی میشود. پیروانش به گریمباتول در سرزمینهای مرتفع شفق میآیند. اکنون او در گریمباتول مستقر است و آزمایش خویش را ادامه میدهد.
جهان وارکرفت
خشم لیچ کینگ
این قسمت شامل بخشهایی از خشم لیچ کینگ است.
|
مرگبال اولین بار در بازی وارکرفت ۲ : آنسوی دروازهی سیاه معرفی شد.
دگردیسی
این قسمت شامل بخشهایی از دگردیسی است.
|
|
بلیزارد در بلیزکن ۲۰۰۹ اعلام کرد. سرانجام مرگبال در زمان حال جهان وارکرفت و در سومین توسعه دهنده، دگردیسی ظاهر میشود و آخرین باس این توسعه دهنده خواهد بود. زمان اجرای برنامه افسانه در بلیزکن، کریس متزن وقایع پشت صحنهی فساد و نقشی که او در شکستن زمین ایفا میکند را توضیح داد.
و اینکه چه اتفاقاتی در این سالها افتاد. اینکه نجواهای خدایان باستانی بیشتر شد، بهنظر قدرت خدایان باستانی با ظهور سیثان و یاگسارون بیشتر شده بود، قدرت آنها بر قدرت مرگبال میافزود. اکنون قدرت او دهها برابر قبل است.
علت اصلی وقوع دگردیسی مرگبال است. محل زندگیاش در سطح زمین که ما دیپهلم مینامیم. مرگبال از خواب خویش بیدار شده و جهان را منفجر کرده است. او بسیار قدرتمند است این انفجار در سطح فیزیکی ازروت باعث وقوع دگردیسی شد، پس لرزهها، فورانهای آتش فشانی عظیم در سطح جهانی...تسونامیها، طوفانهای شدید. هیچ قستمی از جهان سالم نمانده است.
کار او با اژدرسواران شفق که در بالای ارتفاعات شفق قرار دارند نیز گسترش یافته است و اکنون گریمباتول را محاصره کردهاند.
مرگبال آخرین اژدر ناظر است که سرانجام در بازی ظاهر شد و دومین آنها است که با بازیکنان خواهد جنگید. (اولین آنها ملیگوس بود)
شخصیت
زمانی مرگبال موجودی نیکاندیش بود اما اکنون کاملا شرور است. او از تمام نژادهای فانی بیزار است و آرزو کشتن تمام آنها را دارد. همچنین کاملا دیوانه است. مخصوصا وقتی که روان اهریمن را داشت. مرگبال وابسته به آن بود، حتی وقتی که گابلینی کیمیاگر برایش زرهای ساخت تا از او دربرابر نیروهایش مراقبت کند او را از نگهداری طولانی روان اهریمن برحذر داشت زیرا انرژیهای این شی باعث مرگ او میشد. تنها راهی که میشد کسی روان اهریمن را از او بگیرد مرگ او بود.
در اوج دیوانگی، مرگبال میزانی از هوش را نشان میدهد. هرچند از فانیان متنفر است، اما ظاهرا حاضر به تحمل آنهاست. اگر آنها بتوانند کمکی به نقشههایش بکنند. بهناچار با آنها کنار میاید و وقتی کارش با آنها تمام شد زندهشان نمیگذارد.
برخلاف بیزاری مرگبال از فانیان، برایشان احترام قائل است و شاید هم از مدیو بترسد که در روز اژدها به آن اشاره شد که هرگز با مدیو روبرو نخواهد شد، که شاید از قدرت سارگراس که درون مدیو بود میترسید.
نبرد
مرگبال دشمنی وحشتناک است، بیرحم و شرور است. هیچ اهمیتی به افتخار و شرافت نمیدهد، با هر سلاحی حمله میکند و زیرکانه نبرد میکند، از ایجاد زمین لرزده و شکافتن زمین لذت میبرد. همچنین خادمانش را به میدان نبرد نبرد میفرستد. و تا زمانی که به ضعف خود پی ببرد در میدان نبرد میماند.
نامها و القاب
او به طور عمده از سوی اکثر نژادها با نام مرگ بال شناخته میشود.عدهی قلیلی از جادوگران، الفهای شب و اژدهایان هنوز او را با نام نلثاریون خطاب میکنند. با این وجود در طی زمانها نلثاریون نامهای بسیاری به خود گرفتهاست. از جمله و نه تنها این اسامی:
* نلثاریون زمینبان
* نلثاریون خائن
* مرگبال نابودگر
* اگزازاس (نام او در زبان الفهای شب که ترکیبی است از «هرج و مرج» و «خشم» که روی هم رفته به دارناسی میشود «خشم اصلی»)
* سایهی خون (نام ارکی)
* لرد داوال پرستور/شاه پرستور اول، فرمانروای آلتراک (در شکل انسان)
* شلاق سیاه(در میان اژدهایان استفاده میشود)
* آن که سیاه است
* نمود مرگ
نقل قولهای به یاد ماندنی
«بله و شما هم با همین دم و بی دم بر او فشار وارد میکنید مگر نه؟»(بحث دربارهی این که باید به نزدرمو به خاطر انسدادش وقت بیشتری داد یا نه.)
«من قدرت مجسم هستم! تو هیچ نیستی جز سایهای از گذشته!»
«به اندازهی کافی نکشیده اید؟ هنوز میخواهید با چیزی بجنگید که نابود کردنش از توانتان خارج است؟»
«آنها برای من و یا حتی خود تو چه ارزشی دارند؟ این یکی را هرگز نخواهم فهمید.»
من غوغای زمان و نفرین کابوسها و اختلال جادو را به لطف دیگران چشیدهام. تو با خود چه سلاحی آورده ای؟"
«تو مرا میشناسی...ولی من تو را نمیشناسم.تو بر علیه من صحبت خواهی کرد...دیگران را وادار میکنی مرا آنطور که تو میبینی و میخواهی ببینند.تو باعث خواهی شد آنها از فرمانده قدیمی شان...از برادرشان... صلب اعتماد کنند...به تو اجازه نمیدهم این عقاید شیطانی ات را بین آنها پخش کنی...»
«نه! از حالا به بعد من دستور میدهم چکار کنیم، من! نه تو الکستراسزا! خاموش باش!»
«وقتی همه تان را سلاخی کردم، تخمهای تو را بر میدارم الکستراسزا! و با آنها دنیای کامل خودم را میسازم!»
«آتش دوست داری؟ من سراپا آتشم.»
نبرد ترال با مرگبال
ترال یکبار با مرگبال مواجه شده است، اما داستان این اتفاق هرگز گفته نشد. براساس گیماسپات جنگسالار فعلی هورد در نبرد ذکاوت با او ملاقات کرده است، در بازی لغو شده سرگذشتهای وارکرفت : ارباب قبایل. بههرحال این قسمتی از افسانه است که هنوز دیده نشده است، هنور هیچ منبع دیگری ملاقات این دو نفر را تایید نکرده است. دلیل اینکه چرا مرگبال قلیان دود میکند در اینجا نامشخص است، هرچند بلیزارد تصمیم به رها کردن این موضوع گرفته است.
منبع
مرگبال در ویکی هنر نبرد
+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 22:8 توسط صالح عظیمی
|
همه چیز درباره جهان وارکرفت